بالی برای پرواز...
همسفران کنگره 60 در نمایندگی شادآباد 

لطفا خودتان را معرفی کنید:
من آرزو خلجی هستم، همسفر محمود؛ آنتی ایکس مصرفی مسافر من تریاک بود. ایشان با روش DST و با داروی اپیوم به درمان رسید و در حال حاضر مدت هشت سال و هفت ماه است که از بند مواد مخدر رهاست.

خدمت کمک راهنمایی خود را از کجا و چگونه آغاز کردید؟

من خدمت خود را در سال 1388 و در شعبه شادآباد آغاز کردم و طی این مدت، از نگاه من، همه چیز به خوبی انجام پذیرفت. رهجویان خوبی داشتم و طی این مدت، آموزش های زیادی گرفتم.

جلسات گروه همسفران قم با حضور شما شکل گرفت. چگونه این مسئولیت را پذیرفتید؟

زمانی که سرکار خانم سودابه، مسئول برگزاری جلسات همسفران در نمایندگی اصفهان بودند، من نیز به همراه ایشان در اولین جلسه، حضور داشتم و در همان زمان، یکی از خواسته های قلبی من این بود که خداوند این سعادت را نصیب من هم کند. راه اندازی جلسات گروه خانواده در قم، پیشنهادی از طرف آقای خدامی بود و از آنجایی که یکی از آرزوهای من، راه اندازی جلسات همسفران کنگره 60 در یکی از شهرستان ها بود، پس از شنیدن این پیشنهاد، با تمام وجود، از آن استقبال کرده و کار خود را در شهر قم آغاز  کردم.

شرح کوتاهی از چگونگی برپایی جلسات همسفران قم را بیان بفرمایید.

در ابتدای کار، فکر نمی کردم از عهده ی این کار به خوبی برآیم اما این ذهنیت که آقای خدامی به من اعتماد کردند و این خدمت را به من پیشنهاد نمودند، باعث می شد تا اعتماد به نفس پیدا کنم. اما واقعا می ترسیدم، چون همزمان با نمایندگی شادآباد، می بایست در نمایندگی قم هم خدمت می کردم و از ان جایی که باید یک روز کامل را به قم اختصاص می دادم، نگران فرزندم بودم؛ اینکه چگونه می توانم بین تمامی این امور هماهنگی ایجاد کنم و بدون اینکه به هیچ یک خدشه ای وارد شود، کار خود را بی کم و کاست انجام دهم، ترس و دلهره در من ایجاد کرده بود. اما به لطف خدا تمامی کارها سر و سامان گرفت. همسفران قم هم همکاری بسیار زیادی داشتند و زمانی که در آزمون کمک راهنمایی، همسفران قم هم موفق شدند، خیال من از هر جهت آسوده شد از این جهت که با وجود تمام سختی ها و مشکلات، در اولین آزمون، رهجویم به جایگاه کمک راهنمایی رسیده است. من در این زمان با آرامش خیال، به خود می گویم که: آرزو، رفتن و آمدنت، بی فایده نبوده است.

همسفران قم را چگونه ارزیابی می کنید؟

از نظر من همه رهجویانم خوب هستند. چه رهجویانی که در نمایندگی شادآباد بوده و هستند و چه رهجویانی که در نمایندگی قم حضور دارند. ولی تفاوتی که بین آن هاست این است که رهجویان قم، حق انتخاب دیگری نداشتند و مجبور بودند در هر حال، مرا به عنوان تنها کمک راهنمای قم، بپذیرند.

شما به عنوان یک الگو در نمایندگی قم مطرح بودید. چه ویژگی هایی را در خود تقویت کردید تا باعث جذب رهجو شوید؟

من هیچگونه نقابی به چهره نزدم و سعی کردم تا خود حقیقی را نشان دهم. اگر حال خوشی داشتم، همان را بازتاب می دادم و اگر حال بدی داشتم، باز هم همان را بازتاب می دادم. من نمی دانم الگوی خوبی بوده ام یا بد؛ اما از خداوند همیشه خواسته ام تا اگر در کنگره 60 حضور دارم و اگر واقعا رهجوی آقای مهندس دژاکام و خانم آنی هستم، بتوانم در راه آن ها باشم. من به یقین می دانم که تمامی گفته های آقای مهندس و خانم آنی، کاملا منطقی و درست است و به همین دلیل تلاش می کنم تا از آن ها الگوبرداری کنم و قطعا رهجویانم نیز، بازتاب همین ویژگی را در من می بینند.

رمز موفقیت خود را در کنگره 60 بیان بفرمایید.

من به اولین رهجویی که داشتم، گفتم که اگر می خواهی کامل باشی، از همین امروز که به کنگره 60 وارد شدی، به فکر دستیابی به جایگاه کمک راهنمایی باش. البته نه اینکه هر کسی که وارد کنگره 60 می شود باید به جایگاه کمک راهنمایی برسد، اما لزوم شرکت در آزمون کمک راهنمایی و عبور از سختی های آن، باعث می شود تا فرد حتی در صورت عدم قبولی در آزمون، به نقاط تفکر بالایی دست پیدا کند و راه تکامل را راحت تر طی کند.

عشق و محبت از دیدگاه شما:

من شخصا هیچ وقت معنای بزرگ عشق و محبت را کامل درک نکرده ام، دلیل این مسئله، شاید به علت غرور و منیت زیاد و یا به دلیل عادت کردن به دریافت عشق و محبت از اطرافیان بوده است. با این حال، با تمام وجود، می گویم که عشق و محبت را از راهنمایم، سرکار خانم فهیمه آموخته ام. در لژیون خانم فهیمه بود که به آرامی یخ وجودم ذوب شد. وجود مهربان آقای خان نیز باعث شد تا معنای محبت را به خوبی درک کنم و از ایشان بود که آموختم باید همه ی انسان ها را دوست داشته باشم. با صراحت می گویم که من قبل از کنگره 60 هیچ کس را دوست نداشتم و در کنگره 60 بود که عشق و محبت واقعی را یاد گرفتم.

در پایان اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

من از سرکار خانم فهیمه بسیار تشکر می کنم. از آقای خان، بابت تمام لطف ها و محبت هایی که در حق من و خانواده ام داشته اند، صمیمانه تشکر می کنم. دوام و ثبات زندگی من به دلیل صحبت های آقای خان بوده است. 

من نمی توانم از آقای مهندس و خانم آنی با کلمات تشکر کنم. محبت های آن ها به حدی است که من احساس می کنم نتوانسته ام ثانیه ای از الطافشان را جبران کنم. جبران، کلمه ی مناسبی نیست و هر چه که از طرف یک کمک راهنما صورت می گیرد، انجام وظیفه است. اگر محبت های آقای مهندس دژاکام و خانواده ی محترمشان نبود، امروز من و خانواده ام نیز وجود نداشتیم.


برچسب‌ها: اعتیاد, کنگره 60, درمان, خانواده, خدمت
[ چهارشنبه 1393/07/09 ] [ 12:48 ] [ همسفر اکرم ]

جلسه ششم از دور دوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه همسفران نمایندگی قم روز شنبه مورخ   93/7/5 با دستور جلسه "وادی اول وتاثیر آن روی من" با استادی همسفر صبا و نگهبانی همسفر مرضیه و دبیری همسفر الهام  راس ساعت 16 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

وادی ها درقالب چهارده قانون بنیادین از قوانین آفرینش که هر یک قوانین متعددی را به صورت آشکار و پنهان در خود دارند،شرح و بیان حقایق،به زبان قلم است.وادی ها همانند پلهای نیرومندی هستند که بر فراز دره های ژرف جهل و خودخواهی،تعصب و تکبر،ناامیدی و وحشت،تا از سقوطهای بی مورد و خطرناک جلوگیری نمایند.قوانینی که در وادیها هستند به منظور بازپس گیری گوهر ربوده شده جان آدمی طراحی گردیده اند،گوهری به نام عشق.

با تفکر ساختارها آغاز می گردد ،بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود.

همه انسانها برای پیدا شدن لازم است تفکر نمایند و نیروی القا ،احیا و تحرک هم موجود می باشد.شاید فکر کنیم مگر ما گم شده ایم و منظور از گم شدن چیست؟یعنی اینکه بفهمیم کجاییم و برای چه به این دنیا آمده ایم،هدف از خلقت ما چیست؟پاسخ دادن به این سوالات ما را به پیدا کردن خودمان نزدیک می کند.گاهی اوقات که مشکلات در زندگیم اوج می گرفت ،دلم به حال بدبختی خودم می سوخت و خودم را قربانی می دانستم.از راهنمایم سوال کردم چرا این همه سختیها برای من اتفاق می افتد؟راهنمایم گفت:گاهی اوقات شعبده بازی هستی این است که از آتش به بهشت برسی و گاهی از بهشت به جهنم.در روزهای سخت که حالم بد بود وقتی قرآن را باز می کردم مضمون بیشتر آیات این بود که صبر کن صبر کن.من داشتم برای ماموریتم آماده می شدم،مثل شخصی که تمرینات رزمی سختی را انجام می دهد تا در مبارزه ها قوی باشد.خداوند را شکر که تحت القا مثبت قرار گرفتم و کنگره در مسیرم قرار گرفت.کنگره تفکر مرا نسبت به خودم تغییر داد.من از نقش قربانی به یک حامی و معلم تبدیل شدم.کسانی که در آتش اعتیاد سوخته باشند بهتر قدر آموزشهای حیات بخش کنگره را می دانند.

لذت سوختن به تماشا نمی شود                        آتش بگیر که بدانی چه می کشم

این آموزشها در قدم اول به من کمک می کند که خودم را پیدا کنم،خودم را نه مسافرم را.گاهی همسفران مراقب هستند که مسافرشان نقش خود را خوب بازی کند و از نقش خودشان غافل می شوند.ما باید خودمان را پیدا کنیم و این آغاز کشف حقیقت وجودیمان است.من نقش یک همسفر را دارم که می توانم مثل یک پرستار در کنار مسافرم باشم.بهترین خصیصه برای یک پرستار مهربانی و عشق است.از همان ابتدا که وارد کنگره می شویم، تصویر رهایی را در ذهنتان بکشیم و تمام تمرکزمان روی رها شدن باشد:رهایی از مواد و بعد رهایی از ضد ارزشها مثل قیاس،خشم،قضاوت،ناامیدی،...اگر خوب تفکر کنیم هدف ما از حضور در مدرسه زندگی ،یاد گرفتن است. اگر قدرت تشخیص یادگیری داشته باشیم حالمان خوب است.مثلا بگوییم از کنگره آمدن راضی هستم اگر مسافرم خوب سفر کند و حالش خوب باشد ،این یک انحراف بزرگ است.ما در کنگره حضور داریم که یاد بگیریم.تفکر مانند دارو نیست که هر وقت مسئله و یا مشکلی پیش آمد به سراغش برویم،بلکه عادت کنیم روزی یک کار با تفکر انجام دهیم تا ساختارها شکل گیرد.امیدوارم از همین امروز کلید زندگی متفکرانه را بزنیم و تا سال بعد حداقل ده درصد کارهایمان را با تفکر انجام دهیم و در نهایت بتوانیم تحت القائات نیروی الهی قرار بگیریم و تفکرمان الهی باشد و ما را به خداوند نزدیکتر گرداند.امیدوارم همه شما فرشتگانی شوید که صلح و دوستی را در دنیا وسعت دهند.


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, همسفر موفق
[ چهارشنبه 1393/07/09 ] [ 11:41 ] [ همسفر حمیده ]
[ سه شنبه 1393/07/08 ] [ 10:3 ] [ همسفر حمیده ]
روز دوشنبه مورخ 93/07/07 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با دستور جلسه «وادی اول و تاثیر آن روی من» با استادی خانم شهین، نگهبانی خانم آرزو و دبیری خانم نازنین رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

در میان موجودات ، آنچه انسان را از دیگران متمایز ساخته و او را اشرف مخلوقات کرده ، داشتن قوه تفکر و درک کلیات است .برای هر ساختنی ما نیاز به تفکر داریم حال این تفکر می تواند در مورد مسافر ،خانواده یا فرزندمان باشد ما در کل مسائل زندگی نیاز به تفکر داریم .اگر به گذشته خود بنگریم متوجه این موضوع می شویم که در گذشته تفکر نداشته ایم یا اگر هم داشته ایم تفکر اشتباه نموده ایم و به دلیل تفکر اشتباه دوباره به سمت مشکلات بازمی گردیم .

برای هر ساختنی ما نیاز به تفکر داریم حال این تفکر می تواند در مورد مسافر ،خانواده یا فرزندمان باشد .اگر به گذشته خود بنگریم متوجه این موضوع می شویم که در گذشته تفکر نداشته ایم یا اگر هم داشته ایم تفکر اشتباه نموده ایم و به دلیل تفکر اشتباه دوباره به سمت مشکلات بازمی گردیم .

مسئله ای که خود من در زندگی آن را تجربه کردم این بود که برای درمان مسافرم بارها روش های ترک را تجربه نمودیم و مسافر من دوباره به سمت اعتیاد باز می گشت و دلیلش این بود که هیچ وقت برای حل مشکل تفکری انجام نمی دادیم .وادی اول وادی پایه است بدون درک این وادی نمی توانیم وادی های دیگر را درک کنیم .وقتی صحبت ار تفکر می شود یعنی حرکت از یک نقطه مجهول به یک نقطه معلوم و حرکتی است درونی و ترسیم کننده رفتار بیرونی ما می باشد .


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, اعتیاد, درمان, رهایی
[ دوشنبه 1393/07/07 ] [ 20:39 ] [ همسفر حمیده ]
[ جمعه 1393/07/04 ] [ 9:41 ] [ همسفر حمیده ]

یکی از بدترین چیزها درزندگی آدم این میتونه باشه که خودت احساس میکنی که باید قدم خودت را به جلو برداری ،ولی به دلیل اینکه عزت نفست اینقدر پایین اومده ،که حتی مشکلات و نکات منفی زندگی خود را احساس میکنی ومیبینیولی نمی توانی به خودت مسلط شوی.

اما یادمون باشه وقتی توانستیم بابرداشتن ،قدم اول به سمت جلو برویم به موازات آن هم توانستیم کلید روشن شدن عزت نفس خودمون رو روشن کنیم خیلی جالبه بدانیم عزت نفس مابا برداشتن هر قدم راه رو ،برامون روشن تر و برگشتن به سمت عقب کم نورتر میکنه یکی از این قدمها ،برداشتن قدم های آخر به سمت رهایـــــــی،

می باشد که این قدمها درکل سفر اول خود تقسیم کنیم هر 21 .................

روز یک قدم بلند برای به دست آوردن عزت نفس خود برداشته ایم و وقتی که این قدمها کامل میشه و به نقطه پایان می رسیم می بینیم که به نقطه شروع یک حال خوب و شاد درزندگی رسیده ایم .

نویسنده: مسافر وحید آبی

تنظیم: نوشین (همسفر مسافروحید آبی)

منبع : وبلاگ همسفر ترانه حیدری


برچسب‌ها: کنگره 60, رهایی, راههای درمان اعتیاد, مسافر, دلنوشته
[ جمعه 1393/07/04 ] [ 9:37 ] [ همسفر حمیده ]
 

ضمن تبریک موفقیت شما در کسب مقام قهرمانی تیم والیبال همسفران کنگره 60 در مسابقات محلات شهرداری منطقه11، لطفا شمه ای از روند حرکت تیم  تا کسب این موفقیت را شرح دهید:

زمانی که من برای اولین بار به پارک طالقانی رفتم، حدود چهار یا پنج سال قبل بود و در آن زمان، همسفران فقط  ورزش بدمینتون و دارت را انجام می دادند. من هم در همان ایام زمانی که به پارک می رفتم و در جمع همسفران حاضر می شدم، با این قضیه مواجه شدم که همسفران بیشترین وقت خود را به تعریف خاطرات سپری می کردند و همین امر، باعث می شد تا من با حالی خراب به منزل بازگردم. از آنجایی که من در ورزش والیبال، پیش زمینه ای داشتم، تصمیم گرفتم با آقای سهیلی صحبتی کنم تا با کمک ایشان، ورزش والیبال همسفران را راه بیندازیم و این کار انجام شد و با حمایت های آقای مهندس دژاکام و آقای سهیلی، زمینی در اختیار ما قرار گرفت. علیرغم سختی کار و همزمانی  شروع به کار ورزش والیبال همسفران با فصل زمستان، این ورزش با استقبال مواجه شد. با ادامه ی کار، پیشنهاداتی برای انجام مسابقه از طرف محلات و تیم های مختلف به ما ارائه شد. ما در این مسابقات شرکت کردیم و با وجودی که در ابتدا شکست های زیادی را متحمل شدیم، اما درس های بسیار مفیدی هم یاد گرفتیم. جالب است بدانید  که در همین مسابقات نظم، آرامش و هماهنگی ای که بین اعضای تیم وجود داشت، باعث شگفتی تیم های دیگر شده بود. معمولا در ورزش های گروهی، اختلاف سلایق و عقاید، یک مسئله ی کاملا طبیعی است اما در تیم ما از اینگونه موارد مشاهده نمی شد. تیم های دیگر، کنجکاوانه، می خواستند بدانند که تیم ما مربوط به کدام نهاد یا سازمان است. ما کنگره 60 را به آنها معرفی کردیم و آن ها نیز مشتاق شدند تا در سال های بعد، ما در مسابقات شرکت کنیم. در  چند سال اخیر، بچه ها با تمرین های مرتبی که در روزهای جمعه در پارک طالقانی داشتند، به آمادگی خوبی رسیده اند. خوشبختانه، امسال از طرف کنگره 60، لباس های یکدستی در اختیار ما گذاشته شد. زمانی که در این دوره از مسابقات شرکت کردیم، تمام هدف ما این بود که باید در این دوره برنده میدان باشیم.

آیا اگر شما در این مسابقات شکست می خوردید، دچار یأس و نامیدی می شدید؟

من در چند سال قبل، شعاری را با این مضمون از آقای مهندس به خاطر سپرده و در ذهن خود مرور می کنم:«یا می بریم یا می آموزیم؛ باختی در کار نیست» و واقعا هم همینطور است. من از زمانی که به کنگره 60 آمده ام و ورزش را شروع کرده ام، این اعتقاد را دارم که اگر می بازیم یاد می گیریم که چگونه تلاش خود را بیش تر کنیم تا به هدف برسیم؛ کمااینکه در سال های قبل، شکست خوردیم اما همین قضیه، باعث شد تا به تلاش خود اضافه کنیم تا سرانجام، به پیروزی برسیم.

نوع برخورد تیم های دیگر با شما به عنوان اعضای کنگره 60 چگونه بود؟

در ابتدا زمانی که متوجه می شدند ما اعضای کنگره 60 هستیم، تصور می کردند که ما خود زمانی مصرف کننده بودیم و به درمان رسیده ایم، اما زمانی که در مورد کنگره 60 و واژه های مسافر و همسفر توضیح می دادیم، از صبر ما متعجب می شدند و می گفتند که ما اگر در این موقعیت قرار می گرفتیم، به پای همسر خود نمی ماندیم و زندگی نمی کردیم. برای آنها منطقی و قابل قبول نبود که هر یک از ما در کنار مسافری که به درمان رسیده و یا هنوز در حال درمان است، دوام آورده ایم. وقتی آنها حال خوب و خوش ما را می دیدند، بسیار شگفت زده می شدند.

بنابراین، شما با روحیه ی خوب و با حال خوش خود، پیام کنگره 60 را به دیگران انتقال دادید؟

بله، قطعا همینطور است.

رمز موفقیت خود را در گرو چه عاملی می دانید؟

مهم ترین رمز موفقیت ما، نظمی است که از کنگره 60 یاد گرفته ایم. اگر قرار بود بچه ها برای تمرین ساعت 7 در پارک باشند، واقعا این نظم را رعایت می کردند. زمانی که ما در باشگاه تمرین می کردیم باز هم به همین ترتیب بود. به عنوان مثال، من با داشتن یک فرزند کوچک، باز هم خود را ملزم به شرکت در تمرین ها می دانستم. والیبال یک ورزش تیمی است و همه ی اعضا می بایست با هم هماهنگ باشند.

شما برای حفظ این جایگاه و کسب موفقیت های بیش تر، چه تدبیری اندیشیده اید؟

من فکر می کنم باید سعی و تلاش خود را روز به روز بیشتر کنیم تا موفق تر باشیم.

در پایان، اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

ورزش کنگره 60 فقط مختص مسافران نیست. همانگونه که برای یک مسافر، ورزش مکمل درمان است، برای یک همسفر هم به همین ترتیب است. ورزش حال یک همسفر را بهتر می کند. من فکر می کنم که ورزش  کردن برای یک همسفر باید اجباری شود چون در نهایت، بازتاب آن به خود همسفر بازمی گردد.

خانم پریناز، برای شما و سایر اعضای تیم والیبال همسفران کنگره 60 آرزوی سلامتی و کسب موفقیت های روزافزون داریم.

 


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, رهایی, انرژی مثبت, ورزش
[ پنجشنبه 1393/07/03 ] [ 9:36 ] [ همسفر حمیده ]

بابا         آب!

بابا         نان!

وقتی بابا کوچک بود، هیچ وقت فکر نمی کرد که خیلی زود بزرگ می شود

خیلی زود مرد می شود

و خیلی زود باید بابای یک خانواده شود.

وقتی بابا کوچک بود، فکر نمی کرد که وقتی کمی بزرگ تر شود، به جای بابا آب و بابا نان ، باید بگوید: آقا!جنس داری، مواد داری، بدجوری خمارم!

نمی دانست که قرار است سفیدی کاغذ و عطر مست کننده بوی مداد و پاک کن، برایش تبدیل شود به بوی سوخته ی مواد و خماری و هزار درد بی درمان.

اما خب، بابا خیلی زود، خاطرات آن عکس های زیبای کتاب درسی و برچسب های رنگی و جلد کردن های با اشتیاق روزهای اول مدرسه و خنده ها و شادی ها را به یاد آورد و دوباره همان بابای اسطوره ای کتاب های درسی شد.

حالا ما در کنار بابا با هم دور سفره می نشینیم و از نان تازه ای که برایمان خریده است، خنده کنان می خوریم و روز اول مهر را با خاطرات شیرین و به یادماندنی به پایان می رسانیم.

حالا دیگر برای ما، دوباره ماه مهر، بوی مهربانی می دهد.

«همسفر اکرم»

منبع : کنگره 60 شادآباد


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره 60, خانواده, تعادل
[ سه شنبه 1393/07/01 ] [ 10:56 ] [ همسفر حمیده ]

روز دوشنبه مورخ 93/06/31 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد » با استادی خانم مریم، نگهبانی خانم آرزو و دبیری خانم نازنین رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

همه ما می دانیم اگر می خواهیم کاری را انجام دهیم ابتدا باید صورت مسئله حل شود وگرنه آن مسئله باز تکرار می شود آقای مهندس در سال 1378به این موضوع پی بردند که اعتیاد در قسمت جسم وروان و جهان بینی شخص مصرف کننده تاثیر می گذارد در کنگره 60 روی سه ضلع جسم، روان و جهانبینی فرد مصرف کننده کار می شود تا به تعادل برسد اگر فقط روی یکی از این اضلاع کار شود و به تعادل نرسد دوباره به سمت مواد بر می گردد و به درمان قطعی نخواهد رسید. در کنگره 60آقای مهندس مشکل اعتیاد را به‌صورت‌مسئله اعتیاد تغییر دادند. چون همان‌طور که میدانید صورت‌مسئله چیزی است که جواب دارد اما مشکل، چون نمی‌دانیم به دنبال چه هستیم و چه می‌خواهیم اصلاً جوابی ندارد. تعریفی که در دنیا از اعتیاد هست، این است که میگوینداعتیاد غیرقابل درمان است که تنها می‌توان آن را کنترل کرد. تنها کنگره 60 به این موضوع اعتقاد دارد که اعتیاد درمان کامل و قطعی دارد.

همانطور که تخریب مصرف مواد یکباره اتفاق نمی افتد برای درمان باید پروسه زمانی که در کنگره 60در نظر گرفته شده بایدطی شود .

آقای مهندس مصرف کنندگان مواد را در مثلثی قرار داد و روش های مختلفی را برای درمان مطرح کردند و بعد از آن دوباره معتادین را دسته بندی کرد و دسته بندی ها را کوچکتر کرد معتادینی که خواستار رهایی هستند معتادینی که نامزد اعتیاد هستند و معتادینی که خواهان مصرف هستند.وبا استفاده از این متد یعنی روشdst مصرف کنندگان مواد به درمان قطعی می رسند.

 


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, اعتیاد, درمان, رهایی
[ دوشنبه 1393/06/31 ] [ 21:36 ] [ همسفر حمیده ]

چگونه مسئولیت گاهی اوقات می تواند برای انسان تبدیل به حجاب شود و مشکلاتی را بوجود بیاورد؟

دو نیروی قدرتمند وجود دارد که مانند آرواره های تمساح می توانند انسان را تحت فشار گذاشته  و خردش کنند.یکی از آنها طمع است .انسان زیاده خواهی که هر چه به او بدهی کفایت نمی کند و بیش از آن را می خواهد، به دیگران آسیب نمی رساندبلکه خودش را نابود می کند.

و دیگری تکبرست.انسان متکبر خودش را در ماهیت و آفرینش از دیگر انسانها متفاوت  می داند.

ترکیب این دو یعنی انسانی که از هیچ چیز راضی نیست و فکر می کند با بقیه فرق دارد.

شخصی که دارای چنین ویژگیهایی است،در گرفتن مسئولیت طمع می کند و تصمیم می گیرد در آن واحد چندین مسئولیت را با هم داشته باشد و دامنه اختیاراتش را گسترش دهد.چون طمع با محدودیت سازگاری ندارد.  

او گمان می کند هیچ کس قادر نیست مسئولیتش را بر عهده بگیرد.لذا از سپردن کارها به دیگران خودداری کرده و طوری رفتار می کند که سیستم به او وابسته باشد.در انجام کارها دچار وسواس می شود و در امور دیگران مداخله می نماید تا کارها دقیق تر و کامل تر انجام بشود.

نتیجه اینکه :

هر چه جلوتر می رود ،مسئولیتهایش بیشتر می شود.

در حریم مسئولیتهایش دچار زیاده خواهی می گردد.

آرامش خود را از دست خواهدداد.

گره مسئولیت با واگذار کردن و تقسیم کردن مسئولیت با دیگران به تعادل می رسد.اطمینان کردن به دیگران پایه رسیدن انسان به آرامش است. سفر ما وقتی تمام می شود که با افزایش داناییمان به دیگران هم آموزش دهیم تا کار بدون حضور شخص خاصی با مشارکت همه افراد گروه  به نحو احسن انجام پذیرد.

برگرفته از سی دی گره مسئولیت 

منبع : وبلاگ همسفر حیدری

 


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, رهایی, حال خوش, انرژی مثبت
[ دوشنبه 1393/06/31 ] [ 9:57 ] [ همسفر حمیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من یک همسفرم.
شاید بگویی همسفر چیست.از معنی آن پیداست همراهی یک مسافر در یک سفر.اما سفری که ما در آن همسفر هستیم،یک سفر ساده از یک شهر به شهر دیگر نیست.همراهی یک مسافر غرق در تاریکی اعتیاد است.سفری است از سمت ظلمت به نور از حقارت به سرفرازی و از تاریکی اعتیاد به روشنایی رهایی از آن.
ما هم مثل مسافران پا به پایشان سفر میکنیم تا هر دو از این گذرگاه سخت بگذریم و به سلامت و کمک هم از نو بسازیم.
اگر تو هم مثل ما قصد سفر داری محکم باش و در کنار من و ما بمان...