اولین روزهای ورود ما به کنگره مصادف با اسفند ماه سال 88 بود ، حال و هوای عید و خانه تکانی را کلا فراموش کرده بودم و درمان مسافرم مهمترین مسئله زندگیم بود . ولی او گوشش بدهکار این حرفها نبود . 

آن زمان وانتی داشت که ابتدای روز اندک درآمدی داشت و تا شب همه پول بدست آمده را صرف خرید و مصرف مواد می کرد . من که طی دوران بارداری خواسته بودم در خانه مواد مصرف نکند ، هر روز تنها تر و شب زنده داری هایم به انتظار برگشت همسرم بیشتر شده بود ؛ ماشین او را هووی خود می دیدم !!!

در آخرین روزهای اسفند با مشورت راهنمایم از برادرشوهرم خواستم تا امیر خواب است سوئیچ ماشین را بردارد و با خود ببرد و دیگر هرگز رنگ آن ماشین را نبینم . با توجه به اینکه اقساط معوق ما روز به روز بیشتر می شد ، او هم استقبال کرد و صبح زود ماشین را برد .

وای از لحظه ای که امیر بیدار شد و متوجه شد دیگر ماشین نیست و در واقع درآمدی هم نیست . همه چیز را بهم ریخته بود ، به زمین و زمان بد و بیراه می گفت ، هرچه سعی کردم آرامش کنم هیچ نتیجه ای نداشت ، به قصد خون به پا کردن بیرون رفت و من با دستان لرزان و چشمان گریان فقط دعا کردم اتفاق بدی نیفتد .

با دست پر پول به خانه برگشت ، برادرش خواسته بود شب عید بی پول و دست خالی نباشیم ولی با نفرت پول را به من نشان داد و رفت ، حدود نیم ساعت بعد با کلی شیشه و کراک برگشت . گفت امسال عید سیاه داریم ، تو من را به خاک سیاه نشاندی فکر کردی می گذارم عید داشته باشی ؟!!

با کلی خواهش و التماس راضی شد برای یلدا مایحتاج ضروری بخرد ، من سکوت کردم و هیچ نخواستم . تنها خواسته من حضور در کنگره بود ، امیر که بدنبال مجوز مصرف مواد بود قبول کرد . چند روز تعطیلات با هزار و یک مشکل روزانه گذشت . ولی ما به مسافرت نرفتیم ، راهنمای امیر از او خواست هرچقدر دوست دارد از موادی که خریده استفاده کند و هرزمان خودش خواست به کنگره برگردد و خوب سفر کند ، با توجه به پیوند محبت ایجاد شده بین او و راهنمایش موادش را پس داد و در تعطیلات در منزل سقوط آزاد رفت تا استارت سفرش را بزند . روزهای سخت را به امید سفر خوب و رهایی مسافرم با دل خوش گذراندم .

قسمت ما رهایی در آن سال نبود و اذن رهایی صادر نشده بود ولی همان مسائل و مشکلات زمینه ساز سفر مجدد بسیار خوب و رهایی واقعی مسافرم شد . تجربه آن روزهای تلخ باعث شد پارسال که دوباره سفر اول با عید مصادف شد ، مسافرم فقط و فقط گوش به فرمان راهنما بود و تخطی نکرد .

                         بر گرفته از وبلاگ خانم رموزی


برچسب‌ها: دلنوشته, ایام عید, همسفر, کنگره 60

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۸ | | نویسنده : همسفر عاطفه |

روز دوشنبه مورخ 93/12/25 دوازدهمین جلسه ازکارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی شادآباد با استادی خانم نوشین ونگهبانی خانم منیره ودبیری خانم مرجان با دستور جلسه "اهمیت خواب شب،بیداری صبح" راس ساعت 15/00 آغاز به کار نمود .

خلاصه سخنان استاد:

ابتدای سخن خود را با کلامی از کلام الله آغاز مینمایم .کلامی کوتاه اما باتکرار بالا که در جای جای قران آمده ان الذین امنو وعملوا یعنی ایمان بیاورید تا بتوانید عمل کنید .ما برای رسیدن به آرامش وتعادل که لازمه زندگی خودمان وهمسفری ما نسبت به مسافرانمان است باید سعی کنیم سیستم ایکس خودمان را با نظم دادن به حالت اولیه برگردانیم .فرآیند خواب از ساعت 11شب تا اذان صبح می باشد ودر این زمان هورمون های خاصی در بدن ترشح می شود که خیلی مهم است .سروتونین واستیل کولین وآدرنالین سه هورمونی هستند که باید کار کنند تا به خواب برویم .در قرآن آمده است وخواب شما را مایه آسایش وآرامش قرار دادیم ،با عمل خواب فرآیند متابولیسم بدن ،سوخت وساز مواد غذایی کامل می شود .در هنگام خواب همانطور که اقای امین می گویند کالبد دوم از بدن ما جدا شده و با انرژی کیهانی مشغول گرفتن انرژی وشارژشدن بدن می شود وبدن هم از لحاظ روحی وجسمی باید در آرامش باشد وقتی مادر روز فعالیتی داریم اگر این درگیری ذهنی بالا باشد در شب هم این فعالیت وجود دارد که به نفع ما نیست، خشم و نفرت امواج مغزی ما را بالا می برد و به سطح عمیق خواب نمی رسیم احساس می کنیم که بخشیده ایم ولی در واقع فراموش کرده ایم ونبخشیدن در قسمت پنهان ما وجود دارد.سعی کنیم در سال جدید دلمان را صاف وصیقلی نماییم تا هدیه آن را که خواب خوب است دریافت کنیم .خواب با حس ما در ارتباط است باید کارهای روزانه نظم داشته باشد تا شب خواب خوبی داشته باشیم برای تنظیم خواب باید از بیدار شدن در صبح زود خواب خود را تنظیم نماییم .نور خورشید برای تولید مواد شبه افیونی موثر است سعی کنیم خود را در معرض نور آفتاب قرار دهیم نور مهتاب هم یک سری مواد خاص خود را تولید می کند.جهت قبله قرادادی است ، جهت خواب مناسب باید از شرق به غرب باشد که از لحاظ مغناطیسی تعیین شده است .برای داشتن خواب خوب باید خودمان باشیم وماسک به روی صورتمان نباشدچون سطح بالایی از انرژی را از دست می دهیم خوبیهای خودمان را توسط بدی اسیر نکنیم .استفاده از مواد غذایی گوناگون در شب در خواب ما تاثیر دارد واگر قند زیادی دریافت کرده باشیم ومقدار هورمون انسولین در خون بالا رود حالت حکومت نظامی به وجود می آید وهیچ هورمون دیگری اجازه ترشح ندارد ،وما از ترشح هورمون ها محروم می شویم هورمون سوماتوتروپین (هورمون رشد وچربی سوز)حتی اگر غذایمان را زود خورده باشیم و در حال فعالیت باشیم باز هم هورمون ترشح نمی شود این هورمون در کودکی باعث رشد و در بزرگسالی باعث پاکسازی وچربی سوزی در اطراف کبد وکلیه ها می شود.هورمون سروتونین که به آن هورمون روز می گویند در صبح ترشح می شود. هورمون ملاتونین که به آن هورمون شب نیز گفته می شود فرآیند خواب را در انسان به وجود می آورد .کلام خود را باشعری از قیصر امین پور به پایان می رسانم .امیدوارم امسال به دیدار خودم هم بروم.


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, روش دی اس تی درمان, گزارش کارگاه خصوصی همسفران

تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ | | نویسنده : همسفر حمیده |

خانه تکانی گاهی اوقات در عوض نظافت و مرتب کردن خانه، می تواند بار سنگینی بر دل همسران بگذارد
خانه تکانی شب عید ، ممکن است تنش هایی نیز با خود به همراه داشته باشد؛ به خصوص برای همسران جوان که کوله بار تجربیاتشان هنوز چندان سنگین نشده است. این تنش ها می تواند از اختلاف نظرهای جزئی شروع شده و به مواردی مانند اختلال در روابط همسران ، خستگی ها، بدخلقی ها و حتی وسواس بینجامد. بنابراین برای کاهش این تنش ها و کنار آمدن با انها از قبل برنامه ریزی کرده و در نظر داشته باشید همان طور که زندگی مشترک فقط به یک نفر تعلق ندارد، مشکلات و تنش های آن نیز به یک نفر بر نمی گردد؛ و زن و مرد، هر دو مسئول حل آنها هستند. 

متن کامل در ادامه مطلب


برچسب‌ها: آموزش, تعادل, خانواده, آرامش, همسفران نمایندگی شادآباد

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴ | | نویسنده : همسفر اکرم |

خبرگزاری ایسنا: مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده با ابراز تاسف از سرعت شیوع اعتیاد در بین زنان در سال‌های اخیر گفت: افزایش دو برابری آمار زنان معتاد در مدت زمان کوتاه یک زنگ خطر و هشدار محسوب می‌شود که در این راستا مقرر شده بسته‌های آموزشی مناسب سن، گروه‌های شغلی و فضاهای اجتماعی از سوی دستگاه‌های متولی در اختیار زنان و خانواده قرار بگیرد.

متن کامل در ادامه مطلب


برچسب‌ها: اعتیاد, زنان, خانواده, سقوط, تخریب

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ | | نویسنده : همسفر اکرم |

فقط کافی است آدم باشی...

 

   یک عمر است آه و افسوس خورده ام و در مرحله حسرت خوردن توقف کرده ام، که کاش این می شد و آن نمی شد، این کار را می کردم و این کار را نمیکردم. این ای کاش ها و اماها دغدغه ی ذهن و لق لقه ی زبانم شده اند.

   هرگاه میخواستم حرکتی کنم می گفتم دیگر الان چه سودی دارد، حالا دنیا مانده من تغییر کنم، من که یک نقطه ی ناچیز در پهنه ی وسیع هستی ام. سه سال است به کنگره آمدم چه تغییری کرده ام؟ دیگر از من گذشته است! با خود اندیشیدم و دریافتم این حرف ها نیز حربه ی نیروهای منفی هستند. وقتی بهتر فکر میکنم می بینم تا به حال بد نبوده ام، حتی خوب هم بوده ام. خیلی کارهای خوب انجام داده ام و نکات مثبتی هم داشته ام که توانسته ام در این زندگی پر تلاطم دوام بیاورم و با غول اعتیاد دست و پنجه نرم کنم. من شایسته بودم که توانستم جواز ورود به کنگره 60 را بگیرم. من نیاز به طی کردن این مسیر و زمان خاص را داشته ام. با توجه به توانم، درجه ی بالای انجماد جسم و جانم و تعداد دریچه های بسته ذهنم، حرکتم قابل درک و تامل می باشد.

   من اعتماد به نفس پایینی داشته ام و به خود میدان حرکت نمیدادم، چون احساس می کردم حتما باید نفر اول باشم و نمره ام بیست باشد. با خود میگفتم حالا که نمی توانم بهترین باشم پس بهتر است اصلا نباشم. اما حالا میدانم که لازم نیست حتما فرد خاصی باشم و یا یک کار بزرگ و چشمگیر انجام دهم. نباید قبل از گذراندن پله ی اول به دنبال تجربه پله آخر باشم. اکنون میدانم که باید پله پله بروم. به خود می گویم همین که هستی باش، در همین جایگاه خدمت کن اما با عشق. خودت باش، نه بیشتر و نه کمتر. تو در حال بازی هستی پس فقط قوانین بازی را یاد بگیر و پیش برو. بدون توقف. تکه های پازل زندگی ات را بچین، اشتباه چیدی برگرد و اصلاحش کن، آرام و بی صدا، بی هیاهو.

   لحظه ها، ساعات و روزها را با کار مفید و مثبت پشت سر بگذار. هر روز برگرد و روزت را ببین، حساب و کتاب ثانیه هایت را داشته باش.روز بعد قدمی در جهت مثبت بردار، هر قدر هم ناچیز و کوچک، آخر هفته ریز ریز آنها را جمع کن، آخر ماه میبینی بزرگ و چشمگیر شده اند. موفقیت و بزرگی به آسانی به دست نمی آید. باید سختی بکشی و بهای آن را بپردازی. خیلی چیزها را باید از دست بدهی تا چیز های تازه و بهتری به دست بیاوری. تو می خواهی مادر باشی، همسر باشی، همسفر باشی، در هر جایگاهی که هستی باش ولی فقط با عشق و محبت.

   در پیام وادی نهم میخوانیم: پیام برای کسانی که به دنیایی تازه قدم نهاده اند و به خویش خویشتن توجه می نمایند بر شما واجب و ضروری است که از سخن به نقطه ی عمل حرکت بنمائید و بر زمین و سما توجه کنید.

   پس باید دانست توجه به خود و از قوه به فعل درآوردن آموزش ها مهم است. نیاز نیست دانشمند و عالم باشم، کافی است مسیر درست را طی کنم، خداوند از من میخواهد که فقط باور کنم می توانم جانشین او بر روی زمین باشم.

                          برگرفته از وبلاگ خانم صبا هاشمی


برچسب‌ها: دلنوشته, کارگاه آموزشی همسفران, شعبه شادآباد, کنگره 60

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ | | نویسنده : همسفر عاطفه |

روز دوشنبه مورخ 93/12/18 یازدهمین جلسه ازکارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی شادآباد با استادی خانم نسرین ونگهبانی خانم منیره ودبیری خانم مرجان با دستور جلسه "وادی دوازدهم وتاثیر آن به روی من ،درختکاری " راس ساعت 15:00 آغاز به کار نمود .

http://www.hotup.ir/upload/jcsf_dsc_0054.jpg

خلاصه سخنان استاد :

در این وادی پی می بریم که بودن و وجود انسان در مدرسه ی زمین برای گرفتن آموزش وتجربه وآگاهی است . اگر این اتفاق نیافتد شاید این سیکل چند بار دیگر اتفاق بیافتد ومرتبا آموزش ببیند تا برسد به جایی که باید دوباره وصل شود ، روزی که خدا انسان را خلق کرد واورا خلیفه خود در روی زمین قرار داد تمام ساکنین لا مکان از خداپرسیدند چرا موجودی خلق کردی که فساد وخونریزی کند ؟!

خدا فرمود : من می دانم آن جیزی را که شما نمی دانید وتمامی علمی را که باید واسماء را در وجود انسان قرار داد . از انسان خواست برای ساکنین جوابها را پاسخ دهد وتوضیح داد که فراموشی به انسان قرار است داده شود واین علمی که در درون انسان قرار داده شده در ظرف زمان آرام آرام از بالقوه به فعل در بیاید وتبدیل شود به آگاهی که در نقطه باقی می ماند که همان نفس انسان است که تمامی آن آگاهی ومراتبی را که در زمین کسب کرده با خود به جهان بالاتر می برد .

خداوند از ترکیب مکان متحرک (زمین)وفضا زمان را خلق کرد که شاهکار خلقت بوده در کل کائنات . اذن خداوند این بوده که به وسیله زمان آموزش ببینیم ودر این فرصت نیمه تاریک را به نیمه روشن تبدیل نماییم .

در این وادی می فهمیم ومی خوانیم برای رسیدن به هر خواسته ای وتبدیل شدن جهل به آگاهی حتماُ حتماُ لازم است زمان سپری شود ، مثل درخت گردو .

انسان هم باید فرصت داشته باشد که پالایش شود ونیمه حیوانی را به نیه الهی تبدیل کند . وروشنایی وجود خود را وسعت دهد . تغییر حتما اتفاق می افتد زیرا جهان در حال تحر ک است و در ادامه تبدیل هم صورت می گیرد وبه یک موجود دانا تبدیل می شویم . البته در پروسه ی زمان . مثلاٌ اگر امروز دزد هستیم این فرصت داده می شود که تغییر کنیم وتبدیل بشویم به انسانی که دزد نیست البته اگر خواست داشته باشیم باتوجه به گذشت زمان ولحظه ی جدایی از ضد ارزش لحظه ی ترخیص است . واین مراحل با القاء ، احیاء وتحرک اتفاق می افتد وهمه لازم وملزوم هم هستند .

شاید یکی از بزرگترین موهبتهای خداوند زمان باشد پس عمر را ناچیز ندانیم . سختیها باید باشد تا ساخته بشویم وزمان طی شود . این وادی به من یاد داد که تلاش کن وصبر کن تا زمانش برسد. زمان در صور آشکار می تواند تحت مدیریت ما باشد اما در صور پنهان زمان رسیدن به خواسته ها را خداوند تعیین می کند و مولفه دوم نامه ی پیشین ما است .

در کنگره اگر بخواهیم از ضد ارزش جدا شویم به ما زمان داده می شود . این زمان را خدا به ما داده پس چرا ما نباید این فرصت را به مسافر خود بدهیم. در پی تغییر خود باشیم وشاید این فرصت را امروز داشته باشیم ولی معلوم نیست که بعد از ترخیص به من این اجازه داده خواهد شد که برگردم وپالایش بشوم پس قدر لحظه لحظه رابدانیم وبرای نزدیک شدن به خداوند استفاده کنیم . اگر دراین عمر که خدا نصیبمان کرده هرچی بدهیم وغیر از عشق بگیریم باختیم . این وادی می گوید: خداوند خواست که شما عشق را باتمام وجود حس کنید قرار است عاشق باشیم وعاشق از این دنیا برویم .

با شعری از خیام سخنان استاد پایان یافت .

هنگام سپیده دم خروس سحری         دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آیینه صبح             از عمر شبی گذشت وتو بی خبری

http://www.hotup.ir/upload/b88k_dsc_0058.jpg


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, روش دی اس تی درمان, گزارش کارگاه خصوصی همسفران

تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۸ | | نویسنده : همسفر حمیده |
                                                                                                                            

 راهنما

آب شدن یخ های وجودیم را حس می کنم صدای ضربان قلبم را می شنوم . صدای جریان یافتن خون در رگهایم. چه زیبا و دلنشین در گوشه قلبم نشستی

 

چه زیبا حرفهایت بر دلم نشست, چه زیباست این رهایی و رها شدن , تمام وجودم سرشار از مهربانی ات شده و صدای باران محبتت را می شنوم که بر کویر دلم می بارد .

دیگر در دلم سرابی وجود ندارد که مدام برای یافتن آب به این سو و آن سو بدوم. دیگر دوران سراب زندگیم به خواست قدرت مطلق و مهربانی تو عزیز به پایان رسیده است دیگر صدای زنده شدن و پر آب شدن آبشار زندگیم را می شنوم .

روز اولی که پا به کنگره گذاشتم و به عنوان تازه وارد در لژیون تازه واردین نشستم همه نگاهم به سوی خانه ی کوچک تو بود که چه مهربانانه دخترانت که بعدها خواهر لژیونی هایم شدند را دور خود جمع کرده بودی و مهربانانه نگاهشان می کردی.

مانند کبوتر جلدی بعد از پایان سه جلسه تازه واردی به سمت خانه ی کوچک تو آمدم و تو مرا هم مهربانانه در خانه کوچکت جای دادی ومن را هم دختر خودت نامیدی . چه ذوقی داشتم , دلم از همه جا گرفته بود و توان درد دل با کسی را نداشتم . مخفیانه آمده بودم و به هیچ کس نمی توانستم بگویم کجا می روم و چه کار می کنم .تو همیشه با حرفهایت به من دلداری می دادی و نوید خوشبختی و رهایی.

 با حرفها و راهنمایی های خوبت مدت 11 ماه تمام نگرانی هایم را تو پاسخ می دادی . همیشه به من یادآور می شدی که در مقام همسفر برای مسافرم ویک مادر برای پسرم چه وظایفی دارم .

امروز بعد از گذشت سه هفته از رهایی با جان و دل از لطف پروردگار بزرگ و مهربانی های تو عزیز تشکر می کنم .

امروز که بارش رحمت خداوند را بر زندگیم میبینم و این که چگونه بعد از گذشت چند سال خوشی دوباره به کانون خانواده ام برگشته و این که پسرم می گوید: مامان کاش بابا زودتر رفته بود کنگره , چقدر بابا خوب شده , وقتی که این خوشحالی کودکانه اش را میبینم , هیچ گاه تو را از دعا خیرم محروم نمیکنم . 

امیدوارم بهترین ها در زندگی نصیبت شود و باغ زندگیت روز به روز پر بارتر و رنگارنگ تر .

                  خانم شهین بابت همه چیز سپاسگذارم

                                                رهجو شما عاطفه

                                                                                   منبع لژیون خانم صدوقی


برچسب‌ها: دلنوشته, راهنما, همسفران شعبه شاد آباد

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۷ | | نویسنده : همسفر عاطفه |