بالی برای پرواز...
همسفران کنگره 60 در نمایندگی شادآباد 
[ شنبه 1393/06/29 ] [ 9:22 ] [ همسفر حمیده ]

چهارمین جلسه از دور دوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه همسفران نمایندگی قم روز شنبه مورخ 93/6/22 با دستور جلسه" وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من" با استادی همسفر اکرم ونگهبانی همسفر مرضیه و دبیری همسفر الهام راس ساعت 16 آغاز بکار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد:

زمانی که هر یک از ما بعنوان تازه وارد،وارد کنگره می شویم، اولین وادی که باید کار کنیم وادی تفکر است.باید سعی کنیم به تفکرات خودمان جهت بدهیم،سازماندهی کنیم، از افکار منفی پرهیز کنیم،سعی کنیم ارزشها و ضد ارزشها را بشناسیم،قدم به قدم جلو برویم وخداوند را بهتر بشناسیم.چون در گذشته برداشت و نگرش ما نسبت به خداوند درست نبوده است.یاد می گیریم که خودمان را بهتر بشناسیم و به خودمان نزدیکتر شویم که کجای کائنات قرار داریم.هدفمان چیست،مبدا خود را بشناسیم،از کجا آمدیم و حالا چه هدفی را دنبال می کنیم.قناعت را یاد می گیریم نه به معنای خفت.در زندگی اگر برایمان مشکلی پیش آمد سعی کنیم که خودمان را قانع کنیم که حتما پشت این قضیه چیزی است که به نفع من است و در سختیها صبر و تسلیم و رضا را یاد بگیریم تا در نهایت به عمل سالم برسیم،یعنی در وهله اول برای خودمان صلح و آرامش بیاورد و بعد برای اطرافیان هم صلح و آرامش در پی داشته باشد.تا وادی سیزدهم سعی کردیم این آموزشها را یاد بگیریم و کاربردی کنیم و سعی کنیم گر آموزشی گرفتیم و موفقیتی کسب کردیم به آن اکتفا نکنیم و بدانیم راه باز است و ما می توانیم بیشتر آموزش بگیریم و کاربردی کنیم.اگر بتوانیم تبدیل به یک انسان صالح شویم آن موقع است که دریچه های وادی چهاردهم به روی ما باز می شود و اجازه ورود به ما داده می شود تا وارد حریم عشق و محبت شویم ،جایی که واقعا دیگر ناخالصی در آن دخالت ندارد،من هستم و خداوند رو در رو. در وادی چهاردهم از سه نگهبان استفاده شده، برای اینکه بتوانند عظمت عشق را بیان کنند در قالب کلمات.اولین نگهبان سردار است که کلیدیترین کلمه ای که به ما تاکید می کند اضداد است.یک شوک است که حواسمان را جمع کنیم که اگر سختی در زندگیمان هست بدانیم که این باعث حرکت ما می شود تا به هدفمان برسیم.در خطابه دوم عقاب سفید از امواج استفاده می کند و البته این امواج از یک جایی سرچشمه می گیرند و آن میزان دانایی است. خطابه سوم هم زنجیره های عشق است وباز هم هر چقدر میزان دانایی ما بیشتر باشد مطمئنا زنجیره های عشق ما مستحکمتر می شود.دروازه ورود به قلب خداوند،قلب انسانها،موجودات و کل هستی می باشد.این شعار نیست و باید به آن برسیم.


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, رهایی, انرژی مثبت, وادی چهاردهم
[ چهارشنبه 1393/06/26 ] [ 15:52 ] [ همسفر حمیده ]

به اطلاع همسفران شعبه شادآباد می رساند :

جلسات خصوصی همسفران از 31شهریورماه روزهای دوشنبه راس ساعت 15 آغاز به کار می نماید 


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کارگاه آموزشی, نمایندگی شادآباد, همسفران
[ چهارشنبه 1393/06/26 ] [ 11:58 ] [ همسفر حمیده ]

روز دوشنبه مورخ 93/06/24 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با دستور جلسه «وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من» با استادی خانم معصومه، نگهبانی خانم آرزو و دبیری خانم نازنین رأس ساعت 16 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

مبنای تمام ادیان الهی عشق و محبت است. چنانچه عشق و محبت نباشد، هیچ بنیانی برقرار نخواهد ماند. اگر انسان مالک تمامی ثروت های دنیا باشد، اما از عشق و محبت بهره ای نبرده باشد، تهی است. ما انسان ها به واسطه شرایط زندگی خود، می بایست در کنار هم قرار بگیریم و این در کنار جمع بودن است که باعث تکامل ماست. این نوع نگرش بستگی به نوع حرکت ما دارد؛ گذر زمان و صبر آرامش را به ما هدیه خواهد نمود.

همه در عشق شناور هستند؛ چون پایه و اساس هستی بر مبنای عشق است. در این وادی از سه خطابه استفاده شده است. در خطابه اول به اضداد اشاره می شود. این اضداد بود که به هر یک از ما همسفران تکانه ای وارد ساخت، اما همین عامل باعث حرکت و خروج ما از سکون شد. هر چه که علم و آگاهی انسان بیشتر شود به آرامش و آسایش بیشتری دست می یابد. اگر ما اندیشه ی نیکویی داشته باشیم به جایگاه های بالا می رسیم. خطابه ی دوم نیز مربوط به امواج است. در درون هر فردی قلبی وجود دارد که مرکز هستی است. اگر در درون ما عشق و محبت باشد، تمامی خطاها قابل بخشش است. اگر ما در کنگره 60 گذشت را یاد بگیریم، خیلی راحت می توانیم به اهداف خود دست پیدا کنیم. کسی که عاشق باشد، می تواند گذشت داشته باشد. خطابه ی سوم نیز زنجیره های عشق است. تک تک ما انسان ها باید مثل خورشید باشیم که هم به گل می تابد هم به خار. اگر در جستجوی عشق و محبت هستیم، کافی است که دست خود را به سمت عشق دراز کنیم.


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره 60, آموزش, عشق و محبت
[ دوشنبه 1393/06/24 ] [ 22:10 ] [ همسفر حمیده ]

روز پنجشنبه مورخ 1393/06/27 از ساعت 14 الی 16 جلسه آموزشی و توجیهی در زمینه وبلاگ نویسی برای مسافران و همسفران از طرف مسئول سایت کنگره 60 در نمایندگی شادآباد برگزار خواهد شد .در ضمن حضور نویسندگان و مسئولین وبلاگها در این جلسه الزامی است .


برچسب‌ها: ترک اعتیاد, درمان, کنگره 60, وادی چهاردهم
[ دوشنبه 1393/06/24 ] [ 10:17 ] [ همسفر حمیده ]
[ شنبه 1393/06/22 ] [ 15:11 ] [ همسفر حمیده ]

چرا صدای عشق در درون بعضی انسانها شنیده نمی شود؟

برکه ای را تصور کنید در یک مکان زیبا و سرسبز.

506141mOkKH6V8.jpg

در یک سحرگاه،نسیم ملایمی شاخ و برگ درختان را به حرکت در می آورد و برگ سبزی که ناگاه از شاخه جدا می شود و روی آب شناور می ماند،منظره ی زیبایی راخلق می کند.ترنم آوای پرندگان به گوش می رسد. پرتو نور خورشید روی آب شفاف و زلال برکه انعکاسی دیدنی دارد.آن قدر آب صاف و زلال است که می توانی ریگهای براق ته برکه را ببینی. قلبت از دیدن این همه پاکی و زیبایی سرمست میشود.

حال برکه ای دیگر را تصور کنید در یک مکان آلوده و کثیف. 

در اطراف برکه زباله ها روی هم انباشته شده و بقایای مواد غذایی ،جانوران و حشرات را به خود جذب نموده است.شاخ و برگ درختان شکسته شده اند و هیچ پرنده ای روی آنها لانه ندارد. سطح برکه به علت وجود مواد زائد کثیف و کدر است و عمق آن دیده نمی شود.

نکته اینجاست که وقتی برکه وجودمان در اثر نفرت،دشمنی،تکبر،قدرت طلبی و حرص و آز آلوده می شود؛آیا جز حشرات موذی و لاشخورها در کنار آن سکنی خواهند گزید؟

فقط یک راه وجود دارد تا انسان خود را از این پلشتیها پاکیزه گرداند و آن تزکیه و پالایش است.باید زباله ها را از وجودمان بیرون بریزیم.درختان را از نو بکاریم تا مسکن پرندگان خوش آوا گردد.باید مواد زائد را از سطح برکه پاک کنیم تا بتوانیم ریگهای براق ته آن را ببینیم.

باید عجله کنیم.ای کاش برکه زلال وجودمان تبدیل به باتلاق نشده باشد.

با احترام

همسفر آزاده

منبع : وبلاگ همسفر حیدری


برچسب‌ها: کنگره, وادی چهاردهم
[ شنبه 1393/06/22 ] [ 9:27 ] [ همسفر حمیده ]

چه قدر خوبه که هرچی دلت میگه بتونی جایی ثبت کنی ، چونکه شاید آنچه که دلت میگه همونی باشه که دل خیلی های دیگه میگه، دلم راجع به عشق میخواد صحبت کنه ؟چرا؟ چونکه این هفته دستور جلسه وادی یا راه چهاردهم ، قشنگترین راه ، که البته بلافاصله بعد از آن وادی تفکر است میخواهم بگویم که عشق بدون تفکر وتامل راهی بهجایی نداره واما عشـــــــــــــــــــــــــــــــــق ........

تا 13 ، 14 سالگی هیچ عشقی جز عشق به پدر ومادرم نداشتم یعنی یک جور تکیه گاه جوری که فکر میکردم بدون آنها نفس کشیدن سخته ..... درهمان موقعها بود که متوجه شدم عشق به معلم ، دوستانم ، دوستانی که باهم پشت یک نیمکت می نشستیم ودرس میخوندیم، هرروز همدیگررا توکوچه وپس کوچه میدیدیم باهم میخندیدیم سنگ صبورشان بودم باهم گریه میکردیم ،تقلب میکردیم یادش بخیر .ولی مکرر از پدرومادرم میشنیدم که عاشقی وکلمه ی ،عشق بداست ، خب هرچی که بود گذشت ولی عشق دست از سرم برنمی داشت ، هرآن عاشق چیزی می شدم مثل گل، اتاقم ،عروسکهام، دیدن بعضیها که بی دلیل باعث ایجاد ضربان قلبم میشدن نمیدونستم چرا ؟حتی عشق به بچه ............

اما بعدازسپری شدن زمان همه ی آنها از من جداشدن وحتی موقع ازدواج هم عشق را تجربه کردم حالا دیگه به جایی رسیده بودم که درزمانهایی احساس خلاء میکردم احساس بی پناهی و بی محبتی وبی عشقی ودرآن لحظات آهی واشکی کمکم میکرد نمیدونم چرا وقتی صداش میزدم کمکم میکرد دلم راگرم میکرد حضورش را حس میکردم اصلا یه جورایی دلم قرص میشد.

می فهمیدم که باهام است نگاهم میکنه وآن عشقای از دست رفته را به من برمی گردونه تازه آنجا انگار از خواب بیدارشدم یک آه ازته دل ویک قطره اشک کار خودش راکرده بود ومعجزه ی اتصال برقرار شد .دلم که تاآنموقع میلرزید قرص و محکم شد آن نیروی عظیم راحس کردم نزدیکم بود انگار تو وجودم بود .

عشق وازته دلم با بند بند وجودم احساس کردم ، لمس کردم ، حالا باوجودش شادم ،هیچ غمی برام بزرگ نیست چون میدونم آن ازهمه آنها بزرگتره حالا که مدتی است عاشقم میخوام فریاد بزنم و بگم عشق بد نیست وعاشقی بدنیست

حالا تمام قد جلوی من است وخودنمایی میکنه میتونم بگم عشق مثل نفس می مونه برای عاشق وبهترین حس زندگی است بخاطرش هر غیر ممکنی ممکن میشه .

باهاش همه چیز دارم عشق به دوستام ، عشق به بچه،عشق به پدر ومادر ،همسایه ،گل ، آب ، کوه...................... یاد شعری از فروغ فرخزاد افتادم ،

عشق چون در سینه ام بیدار شد ازپاتاسرم ایثارشد

بیشتر وقتها دوست دارم خدمت کنم به همه انسانها واگر روزی این کار انجام نشه گویی چیزی کم دارم وبی انرژی هستم .الان کمی ناراحتم که چرا چند سالی ازش دور بودم .آن همیشه بوده وهست وخواهد بود حالا بخاطر آن است که همه چیز رابیشتر دوست دارم انگار بوی آن رامیدن وهمشون هدیه هایی از طرف عشق من هستن .اما هنوز تا خودش خیلی راه است ،من مسافرم وسفرم بی انتهاست. 

تقدیم به شما

عاشق همگی شما عزیزان هستم .

دلنوشته همسفر نوشین

منبع : وبلاگ همسفر حیدری


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, درمان, حال خوش, عشق
[ پنجشنبه 1393/06/20 ] [ 12:57 ] [ همسفر حمیده ]

روز دوشنبه مورخ 17/ 93/06 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با استادی آقای علی خدامی، نگهبانی خانم آرزو و دبیری خانم نازنین با دستور جلسه «سیستم ایکس(x)» رأس ساعت 16آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

سیستم xمهمترین پارامتر در درمان اعتیاد به هر نوع ماده مخدر است . این موضوع را با ایمان و جرات تمام می گوییم که پایه گذار و موسس کنگره 60 و مبتکر روش درمان تدریجی اعتیاد ( DST ) یعنی آقای مهندس حسین دژاکام برای اولین بار در طول تاریخ بشر ، پی به نقش حیاتی این سیستم در چگونگی اعتیاد و درمان آن بردند و برای اولین بار در دنیا اعلام کردند که مهمترین تخریب براثر مصرف مواد مخدر در قسمت جسم و فیزیولوژی ، از کار افتادن سیستم تولید کننده مخدرهای طبیعی است و بر همین اساس صورت مسئله اعتیاد و مثلث درمان اعتیاد را ترسیم نمودند .

 

به طور کلی دستگاه عصبی انسان را به دو بخش تقسیم می کنند . اعصاب مرکزی و اعصاب محیطی ، اعصاب مرکزی با CNS شامل مغز و نخاع است . مراکز فرماندهی و کانال های مهم ارتباطی جسم انسان در این بخش متمرکز است .

از آنجایی که این بخش ها یعنی مغز و نخاع اگر آسیب ببینند دیگرترمیم و بازسازی نمی شوند، بنابراین شدیدا از آنها محافظت می شود ، مغز در محفظه استخوانی بسیار محکمی تحت عنوان جمجمه محافظت می شود ، نخاع نیز در کانالی که از وسط ستون فقرات عبور می کند نگهداری و محافظت می شود .در حال حاضر سیستمx یکی شاخه های مهم دانش پزشکی است تا جایی که رشته ای تحت عنوان نورولوژی Neurology، انحصاراً برای شناخت این بخش از دستگاه عصبی به وجود آمده است .انتقال پیام از یک نرون به نرون دیگر همین طور ادامه می یابد تا به مغز برسد و یا از مغز به اعضای بدن برسد .
جالب است بدانید که فعل و انفعالاتی که در نرون ها با دریافت پیام های شیمایی روی می دهد ، کاملا الکتریکی است و به طور کلی گفته می شود که انتقال پیام ها در دستگاه عصبی فرایندی الکتروشیمایی است.بعضی از مواد شبه افیونی مثل ضد دردهای قوی چون دینورفین و همینطور انکفالین ها و اندروفین ها سرعت انتقال پیام ها را در دستگاه عصبی کاهش می دهند و به همین دلیل به آنها واسطه های مهاری می گویند ، مثلا اگر بخشی از بدن ما دچار درد شود ، میزان درد واقعی هرگز به مغز نمی رسد زیرا قابل تحمل نیست ، اما مواد ضد درد با کاهش سیگنال های درد و کاهش سرعت پیام اجازه نمی دهند که پیام درد به آن شکل به مغز برسد ، در واقع کمی از آن به مغز می رسد و ما کمی از آن را احساس می کنیم .بعضی دیگر از مواد شبه افیونی سرعت انتقال پیام ها را در دستگاه عصبی افزایش می دهند . مواد مخدر نیز حسب شباهتی که به مواد شبه افیونی یا مخدر های طبیعی بدن دارند به همین شکل عمل می کنند .

 

حقیقاتا نمی توان بخشی از عملکرد جسمی یا روانی و جهان بینی ما را نام برد که تحت تاثیر عملکرد این مواد نباشد .گوارش ما ، شادی و ناراحتی ما ، آرامش ما ، اظطراب ما ، هیجان ، شادی و غم و اندوه ما ، امید و نا امیدی ما ، افسردگی و سرزندگی ما ، تفکرات منفی و مثبت ما ، خوش بینی و بدبینی ما ، حالت چشم و موهای ما ، رنگ چهره و پوست ما ، پرخوابی و بی خوابی ما ، مسائل زناشویی ما در انزال سریع و یا دیر ،عشق و محبت ما ، دوست داشتن و نفرت ما ،صحبت کردن ما ، روان صحبت کردن و یا بعضی وقت ها لکنت زبان ما ، کم رویی و پررویی ما ، فهم سریع و یا کند ما ، هوشیاری و یا کند ذهنی ما ، همه و همه تحت تاثیر این مواد قرار دارند .

 

باور کردنی نیست ، برای همین است که کنگره 60 که خود پیشگام و جلودار علم نرولوژی درمان اعتیاد می باشد در بیان و معرفی این سیستم از واژه X استفاده می نماید ، متخصصین این رشته ، یعنی نورولوژی و همین طور متخصصان درمان اعتیاد هنوز چشم و گوششان به روی اثرات شگفت انگیز این مواد بسته است و آن طور که باید باز نشده است و نمی دانند که در درمان اعتیاد ، مهمترین مسئله همین است .درمان اعتیاد هرگز ،هرگز اتفاق نمی افتد و مصرف کننده مواد مخدر هر گز ، هرگز به رهایی حقیقی نمی رسد ، مگر این سیستم به طور کامل راه اندازی شود ، متخصصان اعتیاد در دنیا هنوز نمی دانند که قطع ناگهانی مصرف مواد مخدر بدون جایگزین مناسب چنان ضربه ای به عملکرد این سیستم وارد می نماید که شخص تا ابد الدهر از عدم تعادل تمامی بخش های شهر وجودی خود رنج می برد. ما در کنگره 60 به تجربه دانستیم که بهترین دارویی که شرایط مناسب را جهت راه اندازی کامل این سیستم در بیماری اعتیاد فراهم می نماید ، اپیوم یا اپیوم تینکچر است و به این نتیجه رسیده اند که مواد تشکیل دهنده و خاصیت های سیستم ایکس مشابه شربت OTاست البته به همراه روش DST است و پنجاه نوع دارو از OT تا به حال کشف شده است و به این نتیجه رسیده اند که برخی از میوه ها شبیه اندام انسان است مثل خشخاش که شبیه سر انسان است .سیتم ایکس دو نوع اتصال دارد یکی با سیم و بی سیم است.باسیم شامل شرایط مساعد جسمی و بی سیم تفکرات ما است.

بعد از درمان اعتیاد نیز فیزیولوژی سالم ، یا به عبارتی جسم سالم همراه با ورزش و تفکرات سالم در عملکرد مطلوب سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی نقش بسیار بسزایی دارند .


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, رهایی, انرژی مثبت, گزارش کارگاه آموزشی همسفران
[ دوشنبه 1393/06/17 ] [ 19:5 ] [ همسفر حمیده ]

تازه کنگره رو پیدا کرده بودم ، روز یکشنبه برای اولین بار خواستم برم جلسه ؛ تو شلوغی اسفند ، بیکاری امیر، ازش خواهش کردم که منو ببر کنگره ، قبلا از روی سایت آدرس دقیق بهش داده بودم و به قول خودش اومده بود . من که شادآباد رو بلد نبودم ، یلدای دوماهه رو بغل کردم و راه افتادیم . سر چهارراه پیاده ام کرد و گفت این مسیر رو مستقیم برو ، یک زیر زمین هست . . . آدرس تو دستم بود . کنار بانک سپه ایستادم و به روبرو نگاه کردم ، اینجا که تقریباً یک گاراژ بزرگه با تابلوی بزرگ کنگره 60 ! اولین بار نبود که دروغ شنیده بودم .
وارد شدم . تو سایت خانم آنی رو دیده بودم و حالا ایشون پشت میز بزرگی نشسته بود که دو نفر دیگه هم کنارشون بودند و به درخواست همسفران آخرِ جلسه ، پرسش و پاسخ بود و من فقط شنونده بودم . در آخر مرزبانان و کمک راهنمایان در جایگاه قرار گرفتند ، خانم نسرین تجربه مرزبانی رو اون روزها به همراه خانم ثمره داشتند . من که قبلاً به نارانان می رفتم با اصول گروه درمانی ها آشنایی داشتم ، خودم رو تازه وارد معرفی کردم ، فرمی به من دادند که مسئول تازه واردین پس از توضیح در مورد روش کنگره آن رو امضاء کرد . هیچی نمی پرسیدم ، درگیر منیت خودم بودم ، چون تو سایت کل اطلاعات تازه واردین رو خونده بودم ، صدای مهندس را شنیده بودم ، حالا چرا بپرسم ؟
جلسه دوم و سوم تازه واردین با مسئولیت خانم نسرین گذشت و حالا باید راهنما انتخاب می کردم . خانم نسرین می گفتند که من همسرم را خیلی دوست دارم و برای رهایی اش همه کار کردم ، من می خواستم رهجوی کسی باشم که هم موفق باشد و هم شبیه خودم باشد ، علاقه شدید به همسرم ، حس مشترک من و خانم نسرین شد و در لژیون ایشان قرار گرفتم ، امان از امیر که اصلا گوشش بدهکار جلسات و درمان نبود ، جلسات تازه واردینش با وقفه های 5 روز ، یک هفته و ده روز امضاء شده بود ، وقتی خواست در لژیون آقای خلجی شرکت کند ایشان با دیدن برگه گفتند تو نامنظمی ، من رهجوی نامنظم قبول نمی کنم . با اصرار امیر وارد لژیون شد ؛ ولی سالی که نکوست از بهارش پیداست .
بی نظمی ها تمامی نداشت ، برنامه می گرفت و اجرا نمی کرد . سقوط آزاد 3 روز و 5 روز می رفت و دوباره کراک و شیشه مصرف می کرد . خدایا چه کنم ؟ من سوئیچ ماشینش را به برادرش دادم تا شاید خانه دومش را از او بگیرم و مخفی گاهی برای مصرف نداشته باشد ، از من کینه به دل گرفته بود و نفرت در چشمانش موج میزد ؛ خانم نسرین همیشه می گفت : برای اینکه کسی از سرما نمیرد باید سیلی محکم بزنیم . ولی امیر انگار مرگ را لمس کرده بود و هیچ سیلی او را بیدار نمی کرد . فقط نفرت و انزجار بین ما بیشتر می شد . یکی از بدترین عید های زندگیم ، و اولین عیدی که دخترم می دید با سختی پشت سر گذاشتیم . دوباره به جلسات برگشتیم ، برادرش از دلسوزی به او کار داد من هم کار حسابداری در منزل انجام می دادم تا اموراتمان بگذرد .
بعد از 3 ماه برای اولین بار قهر کردم و مقداری لباس و وسیله جمع کردم و رفتم منزل پدرم . . . ولی امیر بدتر شد ، التماس کرد که برگرد قول می دهم خوب سفر کنم . با مشاوره کمک راهنمایان برگشتم و یکسال مهلت دوباره دادم . آقای خلجی دستور کمپ دادند ، با مکافات امیر را به کمپ فرستادم و 10 روز نشده فرار کرد . من دوباره شاغل شده بودم ، یلدا به مهد می رفت ، امیر 3-4 روز یکبار به خانه می آمد . طی روز که من سرکار بودم می آمد و می رفت . نمی دانستم کجا دنبال او بگردم ؟ در آگاهی و کلانتری دنبالش باشم یا پزشکی قانونی ؟ زیر کدام پل شب را به صبح می رساند ؟ چند باری هم از کلانتری های مختلف تماس می گرفت و با قول اینکه خوب سفر می کنم ، آزادش می کردم و باز روز از نو . . .یکبار هم خودم شکایت کردم و تاثیر یک ماهه داشت ؛ به کمپ رفت و شروع به سفر کرد. ولی یک بعدازظهر آذرماه تماس گرفت که من آگاهی هستم . این بار شوخی نبود و آزادی امکان نداشت . . . 3 ماه و یک روز زندان در ندامتگاه کرج . روزهای سرد پائیز رو به اتمام بود روزهای چهارشنبه دوم و چهارم ماه کلی لباس بافت به یلدا می پوشاندم ، کاپشن سرهمی صورتی ، پتو حوله ای و قنداق پیچ . یلدا طفل معصوم مثل آدم برفی می شد و نمی توانست هیچ حرکتی کند . به ملاقات می رفتیم ولی سرما باز هم قوی تر بود و هردومان همیشه سرماخورده بودیم . اولین ملاقات سخت ترین لحظه بود از شدت گریه نمی توانستم حرف بزنم . اولین تولد یلدا بدون حضور پدر گذشت ، همه تلاشم را کردم تا خانواده ام را حفظ کنم . خانواده خودم در بی خبری کامل بودند . از پس اجاره بر نمی آمدم به ناچار خانه را عوض کردم و مادرم متوجه غیبت امیر شد . تغییرات زیاد زندگیم فکرم را مشغول کرده بود ، استاد امین را ملاقات کردم ، نیت تغییر لژیون داشتم ، ایشان گفتند این تغییرات برای رشد توست و خیلی هم خوب است . رهجوی سارا نادری شدم ، اول اسفند امیر آزاد شد و به کنگره برگشت و سفر خوبی را شروع کرد . زندگی روی خوشش را به من نشان داده بود خیلی خوشحال بودم . دوباره منزلمان را تغییر دادیم و محل کارم عوض شد . امیر گریز می زد ، آقای خلجی خواستند که امیر بیکار باشد تا شاید فشار کار کمتر، کمک کند تا سفرش خوب باشد . ولی نشد آنچه باید می شد ، توهمات شروع شده بود ، سارا گفت باید امیر را ترک کنی ، آقای خلجی تمثیلی آورد که هرگز فراموش نکردم : مثل گیاهی که آب و خاک و نور مناسب دارد ولی دانه ندارد تا جوانه بزند ؛ امیر خواست ندارد .
خانه را تحویل دادم و کابوسهای شبانه روزی شروع شد ، آتش سوزی ها ، تهدید ها و فحاشی و . . . وای از روزهای درد . وای از شبی که خواست مرا آتش بزند . . . مدتی جدایی باعث آرام شدن طوفانها شد . از آنجا که نمی توان با تقدیر جنگید ؛ اتفاقی همدیگر را دیدیم . دوباره فرصت خواست و شرط من هنوز سر جایش بود . تازه وارد کنگره شدیم و سفری منظم با کمک راهنمایی خانم سارا و آقای حسن اکبری شروع کردیم . اعلام سفر نمی کردم و نظرم این بود که من همسفر نیستم . تا اینکه آخرین روز تابستان وقتی از جلسه به خانه پدرم بر می گشتم پایم شکست و سارا گفت مطمئن باش که همسفری . 
ولی حالا باید سارا می رفت ، احساس غربت می کردم وقتی با خواهرانم در لژیون قرار گرفتم نتوانستم گریه نکنم . حالا تکلیف چه بود ؟ خانم آذر به همراه خانم آنی آمده بودند و از ما خواستند که به لژیون دیگر برویم . همیشه پریناز را منبع عشق و محبت می دیدم . این همه عشق در وجود این دوست من را جذب کرد تا در لژیونش قرار گیرم ، خداروشکر پریناز عزیزم هم مرا قبول کرد . امروز سیزده ماه و بیست و یک روز است که به روش دی اس تی با داروی او تی با راهنمایی خوب خانم پریناز و . . .آخ که حالا امیر در پله 1.2سی سی روزانه معادل یک گرم 8 روز مجبور به انتخاب راهنما شده است .
آقای اکبری لژیونش را تحویل داد و اعضا لژیون باید راهنمای جدید انتخاب کنند . انتخاب راهنما عجولانه امکان پذیر نیست باید حس خوب به راهنما داشته باشی ، باید از او عشق بگیری ، با دیدن راهنما به حال خوب برسی .
امیدوارم امیر که به گفته مهندس شکوفه کنگره است هم بتواند یکی از راهنمایان خوب شعبه شادآباد را انتخاب کند و زحمات چندین ساله خودش و آقای خلجی و آقای اکبری به رهایی اش به بار نشیند و میوه ای رسیده و شیرین شود .

با احترام 
حمیده امینی لو 
لژیون خانم پریناز رموزی
ششم شهریورماه 1393


برچسب‌ها: اعتیاد, کنگره 60, درمان, مسافر, همسفر
[ دوشنبه 1393/06/17 ] [ 12:18 ] [ همسفر اکرم ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من یک همسفرم.
شاید بگویی همسفر چیست.از معنی آن پیداست همراهی یک مسافر در یک سفر.اما سفری که ما در آن همسفر هستیم،یک سفر ساده از یک شهر به شهر دیگر نیست.همراهی یک مسافر غرق در تاریکی اعتیاد است.سفری است از سمت ظلمت به نور از حقارت به سرفرازی و از تاریکی اعتیاد به روشنایی رهایی از آن.
ما هم مثل مسافران پا به پایشان سفر میکنیم تا هر دو از این گذرگاه سخت بگذریم و به سلامت و کمک هم از نو بسازیم.
اگر تو هم مثل ما قصد سفر داری محکم باش و در کنار من و ما بمان...