بالی برای پرواز...
همسفران کنگره 60 در نمایندگی شادآباد 

روز دوشنبه مورخ 93/09/24 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با دستور جلسه «وادی چهارم وتاثیر آن روی من  » با استادی خانم آزاده، نگهبانی خانم الهام و دبیری خانم ژیلا رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.

 خلاصه سخنان استاد:

 همانطور که می دانیم کنگره 60برای درمان برروی سه ضلع جسم ،روان وجهان بینی  کار می کند وجهان بینی به اندازه اضلاع دیگر اهمیت دارد ما در سال 52دستور جلسه را به این مقوله پرداخته ایم واین مشخص می کند که جهان بینی از اهمیت بالایی برخوردار است  وادی چهارم آخرین وادی است که ساختار فکری ما را تنظیم می کند و از وادی چهارم به بعد اجرایی می شود .

دروادی اول که وادی  تفکر است به ما می گوید قبل از انجام هر کاری باید تفکر کنیم . در وادی دوم گفته می شود هیچ موجودی بیهوده آفریده نشده است. در وادی سوم گفته می شود هیچ کس به اندازه خودمان به ما کمک نمی کند، در افراد مصرف کننده حس طلبکاری وتوقع کمک از دیگران همیشه وجود داشته وفکر می کنند وقتی می خواهند درمان شوند زمین و زمان باید به آنان کمک کنند وهمین طور این حس دربعضی ازهمسفران وجود دارد وبرای اینکه رهایی از این مشکلات در آخر این مشکلات را بر گردن خداوند می اندازیم که خدا برای ما اینگونه خواسته است ودر وادی چهارم گفته می شود درمسائل حیاتی یعنی هر مسئله ای  که مربوط به  جسم، روان ویا جهان بینی ما باشد . بر اساس خواست ما وفرمان خداوند ،خداوند برای ما ابزاری فراهم کرده است و من نوعی اگر خواستم در زمینه اعتیاد آموزش ببینم این صحنه برای من چیده شده است و تنها موجودی که دارای اختیار است انسان است وبا این قدرت اختیاری که دارد می تواند  راه خیر یا شر را انتخاب نماید وپیامدهای آن نتیجه راهی است که خودم انتخاب کرده ام . مسئولیت انتخاب با خودمان است وباید نسبت به وجود خودمان شناخت داشته باشیم نگاه طلبکارانه نسبت به افراد نداشته باشیم انسان های  موفق خیلی به تقدیر اعتقادی ندارند ولی به تفکرات در خلال تقدیر اعتقاد بیشتری دارند نه اینکه  تقدیر وجود نداشته باشد، تقدیری کمانی است که از چله رها شده است و به مقصد خواهد رسید ولی تفکرات وخواسته های ما در مسیر تقدیر تاثیر گذار است زندگی مانند صحنه تئاتر است وبهتر است هر شخصی نقش خود را به بهترین شکل بازی نماید.

در ضمن به اطلاع همسفران شادآباد می رساند ؛ هفته آینده انتخابات نگهبانی در پیش است 


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, اعتیاد, درمان, رهایی
[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 22:42 ] [ همسفر حمیده ]

حالا که دروازه های وادی چهارم به روی من گشوده شده است،‌ در ابتدا سعی می کنم برای مسائل حیاتی خود، مرزبندی را بین جایگاه و مسئولیت خدا و جایگاه و مسئولیت خودم معین و مشخص کنم. به چه ترتیب؟

من با وادی تفکر آشنا شده ام و تعریف مشخصی از فرایند تفکر در ذهنم دارم. همچنین در وادی دوم به این مفهوم دست یافتم که «من» برای هدف خاصی پا به عرصه ی حیات گذاشته ام، بنابراین، وجود «من» برای بقاء‌ و تسلسل حیات، الزامی است. و در وادی سوم به این نتیجه رسیدم که تنها و تنها «من» می توانم بیشترین کمک را به خودم بنمایم و در این راه،‌ می بایست با تفکر و تدبر، مشکلات سر راه خود را به آرامی بردارم و حالا که تا این مرحله پیش رفته ام، باید به تدریج، باور غلطی را که سال ها در ذهنم ریشه دوانده و به عاملی بازدارنده برای حرکت و سازندگی ام تبدیل شده بود،‌ تغییر دهم و این تلقی غلط و ناصواب، برداشتی بود که از مفهوم خدا و نقش او در زندگی انسان داشتم.

چه تعبیر زیبایی در متن وادی چهارم به کار رفته است:

« ... گویی خداوند و نیروهای مافوق، فرمانبرداران ما هستند که از صبح تا شب به آنها برنامه بدهیم که چه کار کنند و یا چه کار نکنند!» و دلیل این توقع بی جا، عدم شناخت ما از خداوند است.

در این وادی، برای بیان مفهوم خدا و مسئولیت های او،‌ تعریفی از انسان ارائه شده است. انسانی که دارای قدرت اختیار و انتخاب است و مخیر است که راه ارزش ها را بپیماید، ولو با تمام سختی های راه و یا اینکه راه فسق و فجور را طی کند که البته برای دست یافتن به خواسته های دنیوی، راهی است سهل الوصول و البته انتخاب هر یک از این مسیرها به میزان کسب دانایی و حرکت انسان بستگی دارد. دانایی و حرکتی که منشأ آن خواسته های درونی انسان است و می تواند معقول یا نامعقول باشد که در چارچوب پارامتری به نام نفس تعریف می شود. نفسی که از سه مرحله ی اماره، لوامه و مطمئنه تشکیل شده است. مسیر تکامل، مسیری است تصاعدی و در این مسیر، نفس با تفکر، تجربه و‌ آموزش، از مرحله حیوانی به مرحله ی یقین و اطمینان رشد می یابد که در صورت حصول این جایگاه، در واقع رسالت انسانی خود را به بهترین شکل انجام داده است و قطعا در پیشگاه خداوند از شأن و ارزش والایی برخوردار و مصداق بارز آیه ی شریفه ی :« یا أیتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک، راضیه مرضیه، ودخلی فی عبادی،‌ ودخلی جنتی» خواهد بود.

نتیجه:

ما مسئولیت حیات خود را، خود می پذیریم و سعی و کوشش لازم را برای رسیدن به اهداف خودمان به انجام می رسانیم و مطمئن هستیم که قدرت مطلق و نیروهای مافوق ما را یاری و هدایت خواهند نمود.

از ما حرکت

از خداوند برکت

با احترام، همسفر اکرم


برچسب‌ها: خداوند, انسان, وادی چهارم, شناخت, ارتقاء
[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 9:50 ] [ همسفر حمیده ]

به نام خدا

دنیا در برابر دیدگانم تیره و تار بود،بن بستی سیاه و بدون بازگشت،یاس و ناامیدی همانند سیم خاردارهایی بلند اطرافم را محاصره کرده بودند.بیست سال بود که زندگی ام جز پاییز و زمستان فصلی دیگر را ندیده بود و انجماد عمق جانم را دربرگرفته بود.احساس می کردم در اثر این سرمازدگی سوخته شده بودم.هیچ گرمایی توان آب کردن این یخ زدگی را نداشت.هیچ روزنه ای از نور و نجات دیده نمی شد.

اعتیاد همسرم تمام سرسبزی و آبادی وجودمان را به تاراج برده بود،اضطراب و ناامیدی و فقر مادی تن هایمان را رنجور کرده بود،دل هایمان شکسته و چشم هایمان اشک بار بود و با تمام وجود احساس بدبختی میکردیم.همیشه از خداوند طلب فرج می کردم و می دانستم پروردگارم هیچ گاه ما را فراموش نمی کند.

بارقه ای از نور وارد زندگی ام شد،مهربان بود و دستانش پر از گرما و نور،از جنس خودمان بود،رنج کشیده و زخم خورده.او با همتی بلند توانسته بود از منطقه ی 60درجه زیر صفر عبور کند و آرام آرام گردنه های پرخطر را طی کند و راهی روشن را به سوی سرسبزی و آبادی بسازد. آن بزرگ مرد،همسر معتاد مرا مسافر نام نهاد و مرا همسفر،و قلعه ای محکم را برای ما بنیان نهاد.غم و غصه های ما را بر شانه های سترگ خود نهاد و رنج و زحمت فراوان کشید.جسم و جان ما را درمان کرد و آرامش،شادی،شعف و غرور را با دستان پرمهر خود برایمان به ارمغان آورد.زخم هایمان را التیام نهاد و دل های شکسته ی ما را ترمیم نمود.لب هایمان را از آب حیات سیراب کرد و لبخند واقعی بر لب هایمان نشاند. فرشتگانی سپید پوش درکنارمان قرار داد تا راه رفتن،دیدن،شنیدن و حرف زدن را دوباره به ما بیاموزند.ما دوباره متولد شدیم،کودکی،نوجوانی و جوانی را تجربه کردیم.برکات معنوی و مادی را به خانه هایمان سرازیر کرد. آری!ما به یاری و لطف بی انتهای پروردگار رها شده بودیم و سبک بال و راحت پرواز می کردیم.

خداوند را شاکر و سپاس گزارم و برخود می بالم که مرا شامل لطف خود قرار داد و در تقدیر من نوشته شد که پدری مهربان و دلسوز عهده دار نجات من باشد و ان بزرگ مرد "آقای مهندس حسین دژاکام" است.

هفدهمین سالگرد رهایی بنیان کنگره ی 60 را به آقای مهندس دژاکام،خانواده ی ارجمند و بزرگوارشان و به همه ی مسافران و همسفران کنگره ی 60 تبریک عرض می کنم.


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, روش دی اس تی درمان, بنیان کنگره 60
[ چهارشنبه 1393/09/19 ] [ 10:52 ] [ همسفر حمیده ]

روز 25 دی ماه 1393 در شعبه آزمون داخلی برگزار می گردد 

منابع آزمون :

وادی دهم ، وادی یازدهم ، وادی دوازدهم 

سی دی مثلث ارتباطات

سی دی فاضلاب های جوشان


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, آزمون داخلی
[ سه شنبه 1393/09/18 ] [ 11:11 ] [ همسفر حمیده ]

 

 

 

چه زمانی متوجه شدید که فرزندتان یک مصرف کننده است؟ 

پسر من مصرف کننده ی شیشه بود اما در آن زمان، شیشه به عنوان ماده ای که اعتیاد ندارد، شناخته شده بود و همین تصور غلط باعث غفلت من شده بود. شاید اگر آگاهی و دانش من نسبت به تخریب های اعتیاد، بیش تر بود، اقدامات موثری انجام می دادم. اما من با همان تصورات غلط، گمان می کردم که فرزندم معتاد نیست. زمانی متوجه وخیم بودن اوضاع شدم که فرزندم دچار تخریب های فراوان شد.

یعنی شما تا قبل از اعتیاد فرزندتان،‌ هیچ شناختی از اعتیاد نداشتید؟

نه چندان. از آن جایی که همسر من تریاک مصرف می کرد،‌ شناخت من در حد ماده تریاک بود و در این زمینه، اطلاعات بسیار مختصری داشتم.

فکر می کنید گرایش فرزند شما به سمت اعتیاد به چه دلیلی بود؟

مهم ترین عامل جذب او به سمت مواد مخدر، حس کنجکاوی بود و آن طور که خود او می گوید، حس کنجکاوی باعث شد تا به سراغ جیب بابا برود و تریاک را به عنوان عاملی برای بالا رفتن سطح انرژی امتحان کند. 

پس شما معتقدید که فرزند شما به نوعی از پدر خود الگوبرداری کرده است؟

شاید اینگونه باشد؛‌ بخشی از دلیل گرایش او به سمت مواد می تواند همین مسئله باشد.

در طی دوران مصرف، برخورد شما با فرزندتان چگونه بود؟

من سعی می کردم با او مدارا کنم چون پدر او هم یک مصرف کننده بود و نوع رفتار من باعث می شد تا اوضاع کمی آرام بشود. اما گاهی اگر واکنش نامناسبی داشتم، جار و جنجال شدیدی ایجاد می شد، بنابراین، برای حفظ جو آرامش در خانه، مجبور بودم با او محتاطانه برخورد کنم و به این وسیله از ایجاد جنگ و دعوا، جلوگیری می کردم.

آیا نظارت و کنترلی بر اوضاع و احوال او در خارج از منزل داشتید؟

نه کنترلی نداشتم. او می گفت من به دانشگاه می روم اما نمی رفت و من قادر نبودم او را پیدا کنم.

از این سوال عذر می خواهم، اما آیا شما اجازه دادید که فرزندتان در اعتیاد غرق شود؟

من هیچ نوع اطلاعاتی در مورد شیشه نداشتم و این ناآگاهی باعث شده بود تا در بی خبری بمانم. مصرف همسر من تریاک بود و او تقریبا هیچ اذیت و آزاری نداشت. تصور من این بود که شیشه، اعتیاد ندارد و بنابراین، دغدغه ای هم نداشتم. من با اطلاعات و تصورات غلط خود، در قبال اعتیاد پسرم، احساس ناراحتی نمی کردم.

چگونه فکر درمان اعتیاد فرزندتان به وجود آمد؟

یک روز پیام در حالی که از سفر شمال بازگشته بود، با پرخاشگری تمام شروع به داد و فریاد کرد و ادعا کرد که من در تمام طول سفر در حال تعقیب او بودم؛ حتی مدعی شد در حالی که در بالای کوه ایستاده بود مرا در ته دره دیده که در حال تماشای او بودم. در آن روز بود که من به وخامت اوضاع پی بردم و متوجه شدم که اوضاع پسرم به شدت به هم ریخته و دچار توهم وحشتناکی شده است. در همان روز که مصادف با تولد حضرت زهرا بود، من با تمام وجود از خداوند خواستم تا راه نجات را به ما نشان بدهد. در عرض دو سه روز، با کنگره 60 آشنا شدیم و خوشبختانه، پیام هم جذب شد و یک هفته ی بعد من متوجه شدم که گروهی هم تحت عنوان همسفران در حال فعالیت هستند و من هم در این گروه شروع به فراگیری آموزش های کنگره نمودم. در همان زمان، شرایط حاکم بر خانه بسیار سخت بود، چون همسر من هم به مصرف شیشه و هروئین روی آورد؛ البته با آموزش کنگره توانستم تا حدی به وضعیت خانه سر و سامان بدهم. 

چگونه همسر شما درمان خود را آغاز کردند؟

دقیقا یک هفته بعد از رهایی پیام، مسافر دوم من وارد کنگره 60 شد و من با ایمان کامل می دانستم که او هم به درمان خواهد رسید.

آیا قرار گرفتن در مسیر آموزش های کنگره، تاثیری در رابطه ی شما با فرزندتان داشته است؟

 قطعا تأثیر داشته است. من همیشه از معتادان متنفر بودم و دقیقا فرزندم، در این شرایط قرار گرفت. گاهی پرخاشگری ها و بی قراری های او باعث رنجش من می شد، اما به هر حال  او را می بخشیدم. با ورود به کنگره من یاد گرفتم که باید به همه ی انسان ها عشق بورزم و این عشق ورزی در روابط خانوادگی هم تبلور پیدا  کرد. از زمانی که پیام سفر خود را آغاز کرد،‌حس های ما به هم نزدیک تر، بند عشق بین ما مستحکم تر و روابط مادر و فرزندی ما قوی تر شد.  ما به یک درک متقابل نسبی رسیدیم.

آیا فضای پرتنشی که در خانواده شما حاکم بود، تغییر  کرده است؟

تا قبل از ورود به کنگره ، وضعیت خانه به قدری آشفته بود که مرا تا سر حد جدایی پیش برده بود. از یک طرف همسری مصرف کننده و از طرفی اسارت فرزندم در چنگال اعتیاد، باعث شده تا امید و انگیزه ی خود را از دست بدهم. اما با درمان فرزند و بعد همسرم، آرامش به خانواده ما بازگشته است و خدا را از این جهت شکر می کنم.

در حال حاضر، فرزند شما در چه جایگاهی قرار دارد؟

خوشبختانه او از نظر شغلی در وضعیت خوبی است؛ ازدواج کرده است و در حال حاضر هم در جایگاه کمک راهنمایی قرار دارد. به لطف خداوند، فرزند من، فرد موفقی است.

در پایان اگر صحبتی دارید،‌ بفرمایید.

صحبت پایانی من خطاب به مهندس دژاکام است:« من از شما و خانواده ی محترمتان تشکر می کنم. اگر امروز ما مخاطبانی برای شنیدن درد دل هایمان داریم، شما در زمان تشکیل کنگره 60 به همراه خانواده تان،‌سختی های زیادی را متحمل شدید و به تنهایی، همه دشواری های راه را به دوش کشیدید. برای شما آرزوی سلامتی و سعادت می کنم و امیدوارم که روزی کنگره 60 جهانی شود. وقتی من به عنوان یک مادر درد کشیده وارد کنگره 60 شدم، کسانی بودند که به من آرامش دادند و از همان زمان، این آرزو را داشتم که من هم بتوانم کمکی برای مادران دردمند دیگر باشم و امیدوارم به این خواسته ی قلبی خود برسم.

 

خانم شکوری، برای شما و همه ی مادران خوب کنگره 60 که با قدرت بخشندگی خود، راه سعادت فرزند را هموار می سازند، آرزوی سلامت و بهروزی داریم.


برچسب‌ها: شیشه, خانواده, درمان, عشق و محبت, کنگره 60
[ سه شنبه 1393/09/18 ] [ 10:48 ] [ همسفر حمیده ]

روز دوشنبه مورخ 93/09/17 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با دستور جلسه « بنیان کنگره » با استادی ایجنت شعبه شادآباد آقای نادری ، نگهبانی خانم الهام و دبیری خانم ژیلا رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

هفدهمین سال بنیان کنگره60 را خدمت بنیان کنگره و تمام اعضای آن تبریک عرض میکنم.چرا که بنیانی که از آن صحبت می شود ریشه  چندین هزار ساله دارد وما الان به ثمر نشستن آن را می بینیم  کنگره 60مانند درختی است که ما شاخه و برگ های آن را میبینیم  و ریشه بسیار عمیقی در هستی دارد واین ریشه از اعماق هستی گذر کرده تا به این مرحله رسیده است واین روش درمانی روشی است که روی آن بسیار کار شده است وتحقیق بسیار وسیع و گسترده  انجام شده تا این محصول به بار نشسته و امروز ما توانستیم در این مکان حضور داشته باشیم ومصرف کنندگان زیادی به رهایی برسند  وهمانطور که دیده می شود گروهای دیگر نمی توانند درمان را انجام دهند و آقای مهندس به عنوان بنیان وبنیان گذار کنگره60این روش را ابداع  کردند وکنگره رو به پیشرفت است،تعالی هر روز در کنگره  مشاهده می شود واز این به بعد هم این گونه خواهد بود شاید دلیل موفقیت کنگره رایگان بودن آن است  و آقای مهندس هدیه آسمانی را در اختیار ما گذاشتند و مصرف کنندگانی که در کنگره هستند خوش شانس ترین افراد هستند چون توانسته اند راه را پیدا کنند همه ما دیده ایم در اطراف خود اشخاصی که مصرف کننده بودند و راه را پیدا نکرده و به بیراه کشیده شدند وزندگی خود را نابود کردند. کنگره 60راه را برای ما هموار کرد  سفر کردن در کنگره مانند سفر با بهترین هواپیما واقامت در هتل هفت ستاره است ودر بیرون از کنگره سفر در قطب جنوب است و بسیارند افرادی که از گروهای دیگر وارد کنگره شدند .امیدوارم بتوانیم وظایف خود را به درستی چه در جایگاه همسفر ،مسافر ویا راهنما انجام دهیم تا دین خود را نسبت به کنگره پرداخت نماییم.


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, اعتیاد, درمان, رهایی
[ دوشنبه 1393/09/17 ] [ 22:41 ] [ همسفر حمیده ]

هیچگاه تصورشم را هم نمی کردم که به جز عزیزانم،‌ دلتنگ کسی شوم و دلم پرپر بزند تا لحظه ای و فقط لحظه ای طنین خوش آواز صدایش را بشنوم.

هیچگاه تصورش را هم نمی کردم که تار و پود محبت آن چنان اسیرم کند که ندای قلبم، حرف حرف نام او را با تپش های خود، به رگهایم جاری کند.

هیچگاه تصورش را هم نمی کردم که نبودن او، حزنی غریب به دلم بیفکند و تجسم لحظه های با او بودن، به رویای زیبای بی قراری هایم بدل گردد.

و هرگز تصورش را هم نمی کردم که دستان کریه اعتیاد، بذر عشق و محبت را در دلم بنشاند و این سوختن باشد که شاخ و برگ های آن را قوت دهد و ریشه هایش را محکم تر کند

و التیام این سوزش، تنها و تنها کاشت بذر عشق باشد و مهربانی.

می دانم که واژه های نامأنوسم، شاید کدورتی را در ذهن آسمانی ات بنشاند اما ... پیوند محبتت، آن چنان عمیق است که گسستن آن، شاید با تیزترین تبرهای جهان هم میسر نباشد.

گاهی می اندیشم که باید این غم شیرین را با خود به دوش بکشم، نمی دانم شاید تاوان است و یا تجربه ی حسی که بارها و بارها، لمس آن را از خدا خواسته ام اما هر چه که هست...

راهنمای عزیزم

بودن را از تو آموختم و ماندن را ...

درد هجر کشیدن را

و چشیدن تلخی صبر را

چشم به دروازه های سعادت دوختن و بستن دیدگان به سختی های راه

و اینکه ...

اگر رنجی هست، عشق هم هست،‌ امید هم هست،‌ فردا هم هست ...

سلامت باشی و پایدار

جایت در قلبم همیشه پر است و نامت ماندگار

به وسعت نگاه زلال و قلب بلورینت

دوستت دارم

 

«همیشه رهجویت»

دلنوشته همسفر اکرم

منبع : وبلاگ همسفر خلجی


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, اعتیاد, درمان, رهایی
[ شنبه 1393/09/15 ] [ 9:43 ] [ همسفر حمیده ]

روز دوشنبه مورخ 93/09/10 کارگاه آموزشی خصوصی ویژه همسفران با دستور جلسه « هفته همسفر » با استادی خانم نسرین، نگهبانی خانم الهام و دبیری خانم ژیلا رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد :

در ابتدا باید بگویم برای انجام هر کار باید اذن آن صادر شود از خدا شاکرم که اذن این جایگاه را نصیب  من کرد . من با یقین وایمان قلبی  می گویم  که شما عاشق واقعی وبی منت بودید  که در کنگره حضور دارید در غیر اینصورت  اینجا نبودید  چرا و چگونه یک همسفر می تواند اینقدر گذشت وبخشش داشته باشد  چه نیرویی این پایداری واستقامت را در یک زن به وجود آورده است و وقتی  پاسخ این سوال را جویا می شوم به روز الست  می رسم  آن روزی  که خداوند زن را خلق کرد، حوا راخلق کرد  واز گوهر عشق خودش در وجود حوا قرار داد آن روزی که خدا به آدم گفت من از جنس خودت برای تو جفتی خلق می کنم آن روزی که یکی بود و آن یکی هم که بود خدا بود، تمامی ذرات عالم تجلی نور است هیچ موجودی در این دنیا نیست که جفت نداشته باشد .آیا انسان می تواند قبل از عاشق بودن معشوق کسی باشد باید با تمام وجود عشق بورزد و محبت کند وبداند که جایگاه معشوق بالاتر است . خداوند گوهر عشق خودش را در وجود حوا وتمام ذنان قرار داد اگر زن بخواهد  می تواند با گوهر وجودیش مرد را تا ابدیت ببرد و مرد می تواند از دامن آن زن به معراج برود  محبت زن  تمام درد ها را درمان می کند خداروشکر که همسفران محبتشان تا حد زیادی اخلاص دارد ووقتی به کنگره می آیند تجلی عشق را بهتر نمایان می کنند وقتی کسی را دوست داریم از افتادنش در چاه ناراحت می شویم اگر محبت نداشته باشیم  مهم نیست که چه اتفاقی می افتد . عشق یعنی همسفر همسفران کنگره 60به آسانی دست از زندگی نمی کشند خداوند تجلی گوهر حوا را دربزرگترین زنان درجایگاه مادری به حضرت مریم و در جایگاه همسری به حضرت خدیجه ودر جایگاه دختری خانم فاطمه زهرا ودر جایگاه خواهری در وجود حضرت زینب را قرار داد پس ما باید الگو برداری کنیم وصبر وایمان را پیشه کنیم.


برچسب‌ها: کنگره 60, همسفران, اعتیاد, درمان, رهایی
[ دوشنبه 1393/09/10 ] [ 22:57 ] [ همسفر حمیده ]

روز پنج شنبه مورخ 1393/9/6 در نمایندگی شادآباد جشن «روز همسفر »  با نگهبانی همسفر صبا و دبیری همسفر سمیه و استادی همسفر خانم شانی با حضور جمع کثیری از همسفران و مسافران با شور و نشاط بسیاری  برگزار گردید .

 

سخنان استاد :

این روز را به شما تبریک می گویم و امیدوارم مسافرانتان برای شما هدیه تهیه کرده باشند و یا حداقل روی خوشی داشته باشند و این روز را به شما تبریک بگویند .

ما نمی توانیم بگوییم که مسافر مهمتر است یا همسفر ، مسافر قوی تر است یا همسفر . و باید بدانیم که هدف از مسافر و همسفر بودن ما چیست ؟

جرا ما می آییم و آموزش می بینیم و رها می شویم ، سطح پرواز یک مسافر و همسفر در کنگره چقدر است ؟ کنگره قدرتمند شده است و روز به روز هم دارد پیشرفت می کند و البته این توانمندی توسط شما عزیزان اتفاق افتاده است .

اما زمانی هست که ما در کنگره ارج و قرب داریم و بیرون از کنگره این ارج و قرب را نداریم و فقط در کنگره قابل احترام هستیم ، آیا هدف ما فقط کنگره است ؟

مهندس می گوید : کنگره هدف نیست ، ما در سفر دوم چه توقعاتی از مسافرانمان داریم ؟ آیا انتظار داریم حالا که آنها رها شدند نوبت ماست که انتقام بگیریم ، یعنی گهی پشت به زین و گهی زین به پشت !

حالا که ما بیمار ، پیر ، چاق و افسرده شده ایم ، آنها باید ما را به درمان برسانند و یا این که دوست داریم ادامه تحصیل بدهیم و به کارهای خودمان برسیم و خانواده را رها کنیم !

به نظر من این گونه فکر کردن ظلم ( اول ظلم به خود و بعد ظلم به خانواده )است ، باید آموزش ببینیم تا اول به خودمان خدمت کنیم و بعد به خانواده مان .

ما می توانیم نبخشیم و در سفر دوم هر روز یک خواسته داشته باشیم ، اما اگر واقعاٌ پیوند محبت بین ما باشد ، می بخشیم ، ما می توانیم در سفر دوم به دنبال نیازها و خواسته ها و کارهای مورد علاقه خودمان برویم و از قدرت زنانه خودمان استفاد کنیم ، اما این که پا توی کفش مردها بکنیم ، درست نیست ، در خلقت مرد خاصیت خودش را دارد و زن هم خاصیت خودش را دارد ، اما زمان توان و قدرت بخشش بیشتری دارد ، به خاطر همین است فرزندی را در شکمش 9 ماه حمل می کند ، به دنیا می آورد، شیر می دهد و بزرگش می کند و غصه اش را می خورد و این قدرتها خاص زنان می باشد .

مسافر شما 20 یا 30 سال از عمرش را در تاریکی ها و سیاهی ها سپری کرده ، اما حالا که رها شده ، حالا بقیه عمرش را با زلزله ها و آشوبهایی که ما ایجاد می کنیم سپری کند ، من فکر نمی کنم هیچ آدم عاقلی برای درست کردن نهار امروزش از غذاهای باقی مانده در زباله های دیروز استفاده کند ، من به بچه های کنگره افتخار می کنم و امیدوارم شما هم خودتان را باور کنید ، باوری که همراه با حرکت باشد ، و عدالت و معرفت و عمل سالم را همواره در نظر داشته باشید ، بروید و ادامه تحصیل بدهید ، اوج پرواز شما بیرون از کنگره است و تلاش کنید تا بنیان خانواده تان را حفظ کنید .

در پایان مراسم ، از سوی جناب آقای خان ، دیده بان محترم روابط عمومی و مرزبانان و سایر مسافران و همسفران از خانم شانی تقدیر و قدردانی به عمل آمد .


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, روش دی اس تی درمان, روز همسفر
[ شنبه 1393/09/08 ] [ 14:34 ] [ همسفر حمیده ]

http://0up.ir/up8/guest/DSC-0018_bc230.jpg

1_ لطفا خودتان را معرفی نمایید؟

    ربابه بلاغی هستم .همسفر پرویز بلاغی . مسافرم با تخریب شیره و تریاک وارد کنگره شد .مدت سفر اول 13 ماه و4 روز با راهنمایی آقای اکبر علیرضایی ، مدت رهایی دوسال وپنج ماه وده روز 

2_ زمانیکه خبر قبولی در آزمون کمک را هنمایی را شنیدی چه حسی داشتی ؟

   خدا را شکر کردم وسجده شکر به جا آوردم ، از خوشحالی گریه کردم ، چون برای من کار غیر ممکنی به نظر میرسید ویکی از آ رزوهایم بود . همیشه فکر میکردم آرزوها در خواب اتفاق می افتد ، رهایی مسافرم ، سلامتی خودم ، این حس قابل توصیف نیست حس عاشقانه ای بود .مانند رسیدن قطره ای آب به اقیانوس . بهترین لحظه زندگی . 

http://0up.ir/up8/guest/DSC-0016_27c45.jpg

3_ربابه جان شما از افرادی هستی که تقریبا تمامی خدمتها را درکنگره تجربه کردی ، کدام خدمت را بیشتر از همه دوست داشتی ؟

مشاوره کردن را خیلی دوست دارم . چون میتوانم راهی را که رفتم وتجربه کردم را به تازه واردین نشان بدهم .


4_ انگیزه شما برای کمک راهنما شدن جیست؟

بالاترین آرزو وانگیزه ی من به آرامش رساندن وکمک کردن به افرادی است که به کنگره می آیند چون خودم با راهنمایی ها وآموزشهای راهنمای خوبم به آرامش رسیدم ورهایی مسافرم ، آرامشی که دارد وخدمتهایی که انجام داده برای من انگیزه شده .

5_ یک خاطره از سفر اول وخاطره ای از سفر دومت برایمان بگو؟

ماهای اول بود موقع ورودم به کنگره درلژیون خانم ارشدی قرار گرفتم ایشان بعد ازمدتی به علت بیماری پدرشان مرخصی گرفتند ومن سعادت آشنایی لژیون خانم ترانه را پیدا کردم . یک روز گرم تابستان بود وماه رمضان ومن به صورت امتحانی روزه گرفتم وهمان روز لژیون خدمتگزار بودیم بعد از اتمام مراسم خانم ترانه از من خیلی تشکر کردند ومن از آن خدمت و از آن تشکر حس خوبی پیدا کردم وحس کردم درحال پروازم .

اما درسفر دوم بهترین خاطره همان روز تولد ما بود همگی با لباسهای سفید با تمامی فرزندانم ومسافرم از عزیزانی که به ما کمک کرده بودند تشکر کردیم ومن فرصتی پیدا کردم که از پسر بزرگم در جمع حلالیت بطلبم چون برای او مادر خوبی نبودم .

6-اگر  سوالی است که دوست داشتی از شما بپرسم ونپرسیدم بگویید؟

موضوعی که همیشه عاجز آن بودم ، این بود که بلد نبودم از کجا باید ،  شروع کنم ولی از خدا کمک خواستم وهمیشه سپاسگزاری کردم ،  خواستم که راه را به من نشان دهد وبهترین را که صلاح من است جلوی ،  پایم بگذارد و معجزه ای که در دعا از خداوند است و از کمک خواستن از  خدا است در هیچ چیزی نیست .

 7_ کلام پایانی : 

از آقای مهندس وخانم آنی سپاسگذارم . همچنین از آقای امین وراهنمای گران قدرم خانم ترانه حیدری سپاسگذارم . از زحمات خانم آرزو خلج نیز بسیار سپاسگذارم . 

http://0up.ir/up8/guest/DSC-0023.jpg

ربابه جان بهترین ها را برای شما آرزو مندیم . 


برچسب‌ها: همسفر, کنگره 60, راههای درمان اعتیاد, روش دی اس تی درمان, کمک راهنمایی
[ شنبه 1393/09/08 ] [ 14:30 ] [ همسفر حمیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من یک همسفرم.
شاید بگویی همسفر چیست.از معنی آن پیداست همراهی یک مسافر در یک سفر.اما سفری که ما در آن همسفر هستیم،یک سفر ساده از یک شهر به شهر دیگر نیست.همراهی یک مسافر غرق در تاریکی اعتیاد است.سفری است از سمت ظلمت به نور از حقارت به سرفرازی و از تاریکی اعتیاد به روشنایی رهایی از آن.
ما هم مثل مسافران پا به پایشان سفر میکنیم تا هر دو از این گذرگاه سخت بگذریم و به سلامت و کمک هم از نو بسازیم.
اگر تو هم مثل ما قصد سفر داری محکم باش و در کنار من و ما بمان...